غزل شمارهٔ ۱۱۴
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به بیان آرزوها و امیدهایی میپردازد که در پی دستیابی به مقامهای والا و خوشبختی است. شاعر میخواهد که شانس و سعادت به او رو کند و به یاد عشق و زیبایی محبوبش احساس نشاط و شعف کند. او به طالعبینی اشاره میکند و امیدوار است که فرصتی برای سلام و دیدار با معشوق فراهم شود. در نهایت، او به ناامیدی و استمرار تلاش در جستجوی عشق و زیبایی اشاره میکند و بر این باور است که عشق و زیبایی محبوبش همچنان میتواند روح او را شاد کند.
همایِ اوجِ سعادت به دامِ ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد
هوش مصنوعی: اگر تو نگاهی به جایگاه ما بیندازی، ممکن است شانس بزرگی در زندگی ما رخ دهد و به اوج سعادت دست یابیم.
حبابوار براندازم از نشاط کلاهاگر ز رویِ تو عکسی به جامِ ما افتد
از خوشحالی کلاه خود را به هوا می اندازم، اگر تصویری از چهره تو بر روی جام ما بیفتد.
شبی که ماهِ مراد از افق شود طالعبُوَد که پرتوِ نوری به بامِ ما افتد
هوش مصنوعی: در شبی که ماه مورد نظر از افق ظهور میکند، نورش به سقف خانهی ما میتابد.
به بارگاهِ تو چون باد را نباشد بارکی اتفاقِ مجالِ سلامِ ما افتد؟
در حالی که حتی باد اجازهی ورود به
جایگاه بالای تو را ندارد، من( من ضعیف)
چه جوری میتونم برای عرض سلام خدمت برسم.
چو جان فدای لبش شد خیال میبستمکه قطرهای ز زلالش به کامِ ما افتد
هوش مصنوعی: وقتی که جانم را فدای لبانش کردم، در خیال خود میپروراندم که شاید قطرهای از آب زلال او به کام ما برسد.
خیالِ زلفِ تو گفتا که جان وسیله مسازکز این شکار، فراوان به دامِ ما افتد
هوش مصنوعی: خیال زلفهای تو میگوید که جان خود را قربانی نکن، زیرا از این شکار، بسیاری به دام ما خواهند افتاد.
به ناامیدی از این در مرو، بزن فالیبُوَد که قرعهٔ دولت به نامِ ما افتد
هوش مصنوعی: از ناامیدی فاصله بگیر و به تلاش ادامه بده، چون ممکن است که شانست به تو روی آورد و به آرزوهایت برسی.
ز خاکِ کوی تو هر گَه که دَم زند حافظنسیمِ گلشن جان در مشامِ ما افتد
بیت شماره 3: [شبی
که ماه مراد از افق بخت سر بزنذ]، شاید پرتو نوری بر بام ما بیافتد.