غزل شمارهٔ ۱۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره اهمیت دوستی و محبت و دوری از دشمنی است. شاعر پیشنهاد میدهد که باید درخت دوستی را کاشت تا زندگی شاداب و پرباری داشته باشیم و از دشمنی که رنج به بار میآورد دوری کنیم. زندگی را باید در کنار دوستان گرامی داشت، زیرا لحظات خوشی برای همیشه نخواهند ماند. همچنین بهار عمر را غنیمت شمرد و از فرصتها بهرهمند شد، زیرا زمان به سرعت میگذرد. شاعر با اشاره به عشق و دلتنگی، از زیباییهای زندگی و تلاش برای رسیدن به آرامش صحبت میکند و در نهایت، امید به روزهای خوشتر را در دل میپروراند.
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آردنهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد
هوش مصنوعی: دوستی و محبت را در زندگی خود ریشهدار کن تا شادی و خوشبختی به ارمغان آورد. اما دشمنی و کینه را از خود دور کن، زیرا تنها درد و رنج به همراه خواهد داشت.
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندانکه دردِ سر کشی جانا! گرت مستی خمار آرد
هنگامی که به میکده می روی با رندان که از بزرگان آنجا هستند با احترام برخورد کن که سر کشی کردن در مقابل آنها و دعوا با آنها باعث می شود اگر اکنون سرخوش و مست هستی ، مستی از سر تو میپرد و خمار بشوی
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ مابسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
هوش مصنوعی: شبِ گفتگو را فرصتی ارزشمند بشمار، زیرا پس از زمان ما، روزگار به شدت تغییر خواهد کرد و بسیاری از شبها و روزها خواهد آمد.
عَماریدارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم استخدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
خدایا در دل کجاوه دار یا ساروان لیلی که کجاوه اش مانند مهد ماه است بنداز که کجاوه را به سمت مجنون ببرد و سری به او بزند
بهارِ عمر خواه ای دل! و گر نه این چمن هر سالچو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
هوش مصنوعی: بهار زندگی را انسان باید غنیمت بشمارد، زیرا این باغ هر سال به زیبایی گلها و پرندگان، روزهای شاداب و سرزندهای به همراه میآورد.
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفتبفرما لعلِ نوشین را که زودش با قرار آرد
هوش مصنوعی: به خدا سوگند که دل شکستهام آرام و قرار ندارد. با زلفهای تو بگو تا لعل نوشین را به زودی آرامش ببخشد.
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانهسر، حافظنشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد
هوش مصنوعی: در این باغ، خداوند میخواهد که حافظ با سن و سالی بالا بر لب جویی نشسته و در کنار او درخت سروی قرار بگیرد.