غزل شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، به عشق و وابستگی به معشوق پرداخته است. او بیان میکند که کسی که در جستجوی زیباییهای دوست است، محقق و آگاه به مسائل اصلی زندگی است. او خود را در مسیر اطاعت از معشوق قرار داده و منتظر است تا معشوق با عشق خود به او پاسخ دهد. شاعر نشان میدهد که عشق به معشوق باعث میشود انسان مانند شمعی پروانهوار بسوزد و هر لحظه تحت تاثیر عشق، دستخوش تغییر شود.
شاعر به زهد خشک اشاره کرده و از بادهای ناب میخواهد تا از زهد خسته شده و عقل را از وسوسههای خود آزاد کند. همچنین، او به سفر به میکده اشاره میکند، جایی که از خود و تقوا دور شده و به عشق متکی است. در پایان، دل شکستهی حافظ به درد و رنجی میماند که با درد و سوزش همچون لاله در خاک خواهد ماند. این شعر به زیبایی احساسات عمیق عشق و فراق را به تصویر میکشد.
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر داردمحقَق است که او حاصل بصر دارد
هوش مصنوعی: کسی که زیبایی و طرز نوشتار دوست را میبیند، به واقع کسی است که درک و بینش صحیحی دارد.
چو خامه در رهِ فرمانِ او، سرِ طاعتنهادهایم مگر او به تیغ بردارد
هوش مصنوعی: مانند قلمی که به فرمان او سرِ اطاعت فرود آوردهایم، امید داریم که او ما را با تیغ به چالش نکشد.
کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانهکه زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد
هوش مصنوعی: کسی که به وصالت همچون شمع نزدیک شده، مانند پروانهای است که همیشه زیر تیغ توست و هر بار به شکلی جدید در خطر است.
به پایبوس تو دستِ کسی رسید که اوچو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
کسی به حضور و به پایبوس تو میرسد که همچون آستانهٔ در، سر خود را در قدم تو بنهد. (آستانه ، در اینجا یعنی قسمت پایین چارچوب در )
ز زهدِ خشک ملولم، کجاست بادهٔ ناب؟که بویِ باده مدامم دماغ تر دارد
هوش مصنوعی: از زهاد و عبادتهای بیروح خستهام، کاش بادهی ناب پیدا شود! چون بوی باده همیشه در بینیام حس میشود.
ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو رادمی ز وسوسهٔ عقل بیخبر دارد؟
هوش مصنوعی: اگر از شراب چیزی نصیبت نیست، آیا این کافی نیست که تو را مدتی از وسوسههای عقل دور نگه میدارد؟
کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهادبه عزمِ میکده اکنون رهِ سفر دارد
کسی که همواره به تقوا و پرهیزگاری معروف بوده، اکنون قصد رفتن به میکده دارد.
دلِ شکستهٔ حافظ به خاک خواهد بردچو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد
حافظ، دلِ شکسته و داغدارش را به خاک خواهد بُرد همچون لاله که بر دلش داغ هوا و آرزویی مانده است.