غزل شمارهٔ ۱۲۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست. شاعر اشاره میکند که عشق یک ساز و نوا دارد که به هر جایی میرسد و عالم نباید از نالههای عاشقان خالی باشد. او به مقام معنوی پیران و تجربههایشان اشاره میکند و میگوید که حتی اگر آنها از دنیای مادی بیبهره باشند، دارای صفات خداوندی هستند. شاعر مگس قندپرست را به عنوان نمادی از عشق معرفی میکند و تأکید میکند که عشق و محبت همیشه به عدالت میانجامد. او همچنین از درد عشق و نبود درمان برای آن سخن میگوید و به اهمیت اعمال و رفتار در عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر از دعای دیگران و محبت آنها به خود نیز یاد میکند.
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی داردنقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
مطرب عشق، عجب خوشصدا و خنیاگر ماهری است که هر آهنگ که میزند بهجایی راه دارد.
عالَم از نالهٔ عُشّاق مبادا خالیکه خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
(آرزو دارم) دنیا از عاشقان خالی نشود زیرا دنیا با عاشقان خوش و فرحبخش است.
پیر دُردیکَش ما گرچه ندارد زر و زورخوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
پیر و مرشد دائمالخمر ما اگرچه پول و مقام ندارد اما خدایی خطاپوش و بخشنده دارد.
محترم دار دلم کاین مگسِ قندپَرستتا هواخواهِ تو شد فَرِّ هُمایی دارد
دل مرا گرامی بدار زیرا اگرچه یک مگس است که بههوای قند تو آمده، اما در اثر این عشق، همچون هما باشکوه گشتهاست.
از عدالت نَبُوَد دور گَرَش پُرسد حالپادشاهی که به همسایه گدایی دارد
اگر پادشاهی از همسایه گدای خود حالی بپرسد، از عدالتش دور نیست.
اشکِ خونین بنمودم به طبیبان گفتنددردِ عشق است و جگرسوز دوایی دارد
اشک خونین خود را به پزشکان نشان دادم؛ گفتند: درد عاشقی است و دوای آن بسیار جگرسوز و دردآور است.
ستم از غمزه میاموز که در مذهبِ عشقهر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد
راه ستم غمزه را در پیش مگیر که هر کار خوب پاداشی و هر کرده بد مجازاتی دارد.
نغز گفت آن بتِ ترسابچهٔ بادهپرستشادیِ رویِ کسی خور که صفایی دارد
چه زیبا گفت آن زیباروی ترسازاده بادهپرست وقتیکه گفت: بهشادی روی آدمهای باصفا بنوش!
خسروا حافظ درگاهنشین فاتحه خواندوز زبان تو تمنای دعایی دارد
پادشاها! حافظ درگاهنشین تو فاتحه خواند و از زبان تو دعای خیری طلب میکند.