غزل شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلشکستگی و رنجی که از رفتن محبوبش میکشد میگوید. او ابراز میکند که محبوبش بدون خبر رفت و دل عاشقان را تنها گذاشت. شاعر به حال خود شکایت میکند که آیا سرنوشت او را فراموش کرده است یا محبوبش از راه هدایت و اخلاق عبور نکرده است. او در تلاش است تا با اشک و گریه محبت را در دل محبوبش بیدار کند، اما به نتیجهای نمیرسد، زیرا دل محبوبش سخت و سنگی است. شاعر همچنین اشاره میکند که هر کسی که زیبایی محبوبش را میبیند، با آغوشی باز به او نزدیک میشود و در نهایت، او مانند شمعی است که برای محبوبش فدای جانش میشود، در حالی که محبوب هیچگاه به او توجهی نمیکند.
دلبر بِرَفت و دلشدگان را خبر نکردیادِ حریفِ شهر و رفیقِ سفر نکرد
هوش مصنوعی: محبوب از پیش رفت و اهل دل را آگاه نکرد، یاد رفیق شهر و همراه سفر را نیز فراموش کرد.
یا بختِ من طریقِ مروت فروگذاشتیا او به شاهراهِ طریقت گذر نکرد
هوش مصنوعی: یا بخت من به من کمک نکرد و راه درست را نشان نداد، یا او هم به مسیر درست نرفت و از آن عبور نکرد.
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دلِ سنگش اثر نکرد
هوش مصنوعی: گفتم شاید با اشکهای من بتوانم دل او را مهربان کنم، اما چون دلش به مانند سنگ سخت بود، تأثیری نداشت.
شوخی مکن که مرغِ دلِ بیقرارِ منسودایِ دامِ عاشقی از سر به درنکرد
هوش مصنوعی: ملاحظه نکن که با من شوخی میکنی، زیرا دل بیقرار من همیشه در فکرِ عشق و دلبستگی است و نمیتواند از آن دور شود.
هر کس که دید رویِ تو بوسید چشمِ منکاری که کرد دیدهٔ من، بینظر نکرد
هوش مصنوعی: هر کسی که روی تو را ببیند، چشمان من را میبوسد؛ ولی چشمان من که بینظر است، کاری نکرد که با تو کرده است.
من ایستاده تا کُنَمَش جان فدا چو شمعاو خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
هوش مصنوعی: من در انتظار ایستادهام تا جانم را فدای او کنم، اما او همچون شمعی است که خود را فدای ما نمیکند، مانند نسیم صبح که به آرامی عبور میکند.