غزل شمارهٔ ۱۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم باد صبا خبر خوشی دریافت میکند که روزهای سخت و حزن رو به پایان است. او با اشاره به مطربان، میخواهد تا شادی و شادابی را با پوشیدن لباسهای زیبا جشن بگیرند. سپس به زیباییهای بهشت اشاره میکند و میگوید که دنیا هم میتواند مامن دلنشینی باشد. شاعر در پی راهی به شیراز است و از اینکه بختش به او کمک کرده خوشحال است. او به چالشهایی که در زندگی با آن مواجه است اشاره میکند و از درد و نالههایی که در دلش وجود دارد میگوید. در آخر، به موفقیت و پیشرفت خود اشاره کرده و به امید ارتباط با شخصیتهای بزرگ زمانش پایان میدهد.
بریدِ بادِ صبا دوشم آگهی آوردکه روزِ محنت و غم رو به کوتهی آورد
هوش مصنوعی: باد صبا دیشب خبری خوش آورد که دوران سختی و غم به پایان نزدیک میشود.
به مُطربانِ صَبوحی دهیم جامهٔ چاکبدین نوید که بادِ سحرگهی آورد
هوش مصنوعی: به نوازندگان صبحگاهی، لباس پارهای بدهیم تا به آنها بگوییم که صبح زود، نسیمی خوش به همراه خواهد آورد.
بیا بیا که تو حورِ بهشت را رضواندر این جهان ز برایِ دلِ رهی آورد
هوش مصنوعی: بیا که رضوان، حوری بهشت را به خاطر دلِ عاشقانهات به این دنیا آورده است.
همیرویم به شیراز با عنایتِ دوستزهی رفیق که بختم به همرهی آورد
هوش مصنوعی: من در حال رفتن به شیراز هستم و خوشحالم که بخت و اقبالم در این سفر به من کمک کرده است. همچنین از اینکه همراهی دارم که این مسیر را با من میگذارد، خوشبختم.
به جبرِ خاطرِ ما کوش کـاین کلاهِ نمدبسا شکست که با افسرِ شهی آورد
در خوشحالی ما بکوش زیرا، این کلاه نمد، چه بسیار تاج شاهی را که شکست داده است!
چه نالهها که رسید از دلم به خرمنِ ماهچو یادِ عارضِ آن ماهِ خرگهی آورد
هوش مصنوعی: از دل من نالههای زیادی به سمت جمال ماه فرستاده شد، وقتی یاد آن چهرهی زیبا و دلربا به خاطرم آمد.
رساند رایتِ منصور بر فلک حافظکه اِلتِجا به جنابِ شهنشهی آورد
هوش مصنوعی: بالاخره پرچم منصور به آسمان رسید و حافظ به درگاه شاه پناه آورد.