غزل شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دلتنگی شاعر است. او به معشوق خود میگوید که تنها کسانی که به عشق او سهم دارند، هرگز از دایره عشق خارج نخواهند شد. شاعر خود را مانند گلی از خاک برمیخیزد و از داغ عشق معشوقش رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که نمایان شود و به او پاسخ دهد، چرا که زمان ملاقات دوباره ممکن است وجود نداشته باشد. در پایان، شاعر به چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که این نگاه ناز و زیبا بر او تأثیر عمیقی میگذارد.
هر که را با خطِ سبزت سرِ سودا باشدپای از این دایره بیرون نَنِهَد تا باشد
هرکسی روی پرطراوت تو را دید، تا روزیکه زندهاست عاشق تو خواهد بود.
من چو از خاکِ لحد لالهصفت برخیزمداغِ سودای توام سِرِّ سُویدا باشد
زمانی که از خاک گور برخیزم، داغ عشق تو بر دلم، همچون راز لکهٔ سیاه خواهد بود. [«سویدا» یا همان «لکه سیاه» اشاره دارد به حدیثی که در آن خداوند بر دل گناهکار لکهای سیاه به وجود میآورد.]
تو خود ای گوهرِ یکدانه کجایی آخِرکز غمت دیدهٔ مردم همه دریا باشد
تو ای گوهر بیهمتا، کجایی؛ که به خاطر غم فراق تو، چشمان مردم دریای اشک شده است.
از بُنِ هر مژهام آب روان است بیااگرت میلِ لبِ جوی و تماشا باشد
هوش مصنوعی: هر کدام از مژههایم مانند جویباری پرآب است. اگر دوست داری لب جوی را ببینی و تماشا کنی، بیا.
چون گل و مِی دمی از پرده برون آی و درآکه دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
هوش مصنوعی: به مانند گل و شراب، برای یک لحظه از پرده بیرون بیا و در جمع ما بشتاب، زیرا ممکن نیست که دوباره فرصتی برای دیدار پیدا کنیم.
ظِلِّ مَمدودِ خَمِ زلفِ توام بر سر بادکاندر این سایه قرارِ دلِ شیدا باشد
هوش مصنوعی: سایهی بلند و گستردهی موهای تو بر روی من است، مثل اینکه در این سایه، آرامش و قرار دل عاشق وجود دارد.
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آریسرگرانی صفتِ نرگسِ رعنا باشد
چشم تو به خاطر ناز توجهی به حافظ نمیکند؛ این سر سنگینی، صفت نرگس رعنا میباشد. [به استناد لغتنامهٔ دهخدا، «گل رعنا» گلی است دو رنگ.]