غزل شمارهٔ ۱۷۳
این شعر به احساسات عاشقانه و زیباییهای طبیعت اشاره دارد. شاعر در نمازش به یاد خم ابروی معشوقش میافتد و این یادآوری تأثیری عمیق بر او میگذارد. شاعر مژده میدهد که بادههای خوشطعم و زیباییهای طبیعت نشان از فصل عاشقی دارند. شاعر شنیدن بوی خوب اوضاع جهان را خوشحالکننده میداند و از هنر معشوقش تمجید میکند. او به زیباییهای دلفریبان و طبیعت اشاره میکند و از زیبایی بیهمتای سرو تمجید میکند. در نهایت، شاعر از مطرب میخواهد که غزلی از حافظ بخواند تا یاد روزهای جوانی را زنده کند.
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمد
در حین نماز بودم که بهیاد ابروی زیبای تو افتادم؛ بهحالی افتادم که محراب و نمازگه به فغان و شکایت آمد. ۸۸۸۸
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدارکان تحمّل که تو دیدی همه بر باد آمد
از این پس، از من توقع عقل و شکیبایی نداشتهباش؛ آن آدم صبور و عاقل عوض شده و صبر او بر باد رفت!
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدندموسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد
باده، رسیده و صاف گشته و فصل نغمهسرایی بلبلان فرارسیدهاست؛ فصل عاشقی و کار درست و حسابی رسید.
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنومشادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
خبرهای خوش بهگوش میرسد که اوضاع جهان بهتر خواهد شد؛ گل و بستان شاد گشتهاست و باد صبا، خوش و خرّم.
ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِماحجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد
ای عروس زیبای فضل و هنر، از بخت بد شکایت مکن و حجله را نیکو آراسته کن زیرا که داماد آمد.
دلفریبانِ نباتی همه زیور بستنددلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد
تمام مهرویان شیرین (یا گلهای بوستان) همگی زیور و زینت بستهاند؛ تنها دلبر و یار من است که زیبایی و حسن او خداداد است.
زیرِ بارند درختان که تعلّق دارندای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد
درختانی که میوه و تعلّقی دارند همه در زحمت هستند؛ سرو را میپسندم که از بار غم آزاد است.
مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوانتا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد
ای مطرب! غزلی نو و تازه از حافظ بخوان؛ تا مرا بهیاد نشاط و روز خوش جوانی بیندازد.