غزل شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عدم دریافت خبری از محبوبش اشاره میکند و میگوید که روزها گذشته و هنوز پیغامی از او نرسیده است. او به ناامیدی از رسیدن به هدفش در عشق اشاره کرده و میگوید تنها با لطف و قدمی از سوی محبوب ممکن است به آن هدف برسد. شاعر به خوشی و لذت از زندگی اشاره میکند و میگوید باید از فرصتها بهره برد. او همچنین به نقد و بررسیهای دیگران درباره عشق و زندگی میپردازد و به زاهدان توصیه میکند که از رندان دوری نکنند. در پایان، شاعر از عشق ناکام و دل سوختهاش سخن میگوید و از محبوب میخواهد که نگاهی به او داشته باشد. این شعر به سبک عارفانه و عاشقانه بیان شده و احساسات عمیق شاعر را نسبت به عشق و زندگی به تصویر میکشد.
حَسْبِ حالی نَنِوِشتی و شد ایّامی چندمَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند؟
هوش مصنوعی: طبق وضعیت کنونی من، مدتی است که نتوانستهام نامهای برایت بفرستم. حالا که چندین روز از این شرایط گذشته، حسرت میزنم که چرا پیامی به تو نداشتهام.
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسیدهم مگر پیش نَهَد لطفِ شما گامی چند
ما که نمیتوانیم به آن هدف بلند دست پیدا کنیم، مگر اینکه لطف شما چند گام به جلو (سمت ما) بردارد.
چون مِی از خُم به سبو رفت و گُل افکند نقابفرصتِ عیش نگه دار و بزن جامی چند
هوش مصنوعی: وقتی که شراب از خمره به لیوان ریخته شد و گلها زیبایی خود را به نمایش گذاشتند، لحظهی لذت را غنیمت شمار و چند جام نوشیدنی بنوش.
قندِ آمیخته با گُل نه علاجِ دلِ ماستبوسهای چند برآمیز به دشنامی چند
هوش مصنوعی: شکر و گل هرگز نمیتوانند درد دل ما را درمان کنند. بوسههای محبت را با چند کلمه تند و ناگواری در هم بیامیز.
زاهد از کوچهٔ رندان به سلامت بگذرتا خرابت نکند صحبتِ بدنامی چند
هوش مصنوعی: زاهد، از کوچهای که مردم آن رند و خوشگذران هستند به آرامی عبور کن، تا صحبتهای بد نامی چند نفر تو را از راه به در نکند.
عیبِ مِی جمله چو گفتی، هنرش نیز بگونفیِ حکمت مکن از بهرِ دلِ عامی چند
هوش مصنوعی: وقتی عیبهای شراب را گفتی، لطفاً خوبیهای آن را هم بگو. از این جهت، به خاطر دلهای نادان، حکمت را نفی نکن.
ای گدایانِ خرابات خدا یارِ شماستچشمِ اِنعام مدارید ز اَنعامی چند
هوش مصنوعی: ای فقرای ویرانهها، خدا از شما حمایت میکند. چشمتان به نعمتهای دنیوی نباشد، چرا که چندین نعمت از آن دیگری است.
پیرِ میخانه چه خوش گفت به دُردیکشِ خویشکه مگو حالِ دلِ سوخته با خامی چند
هوش مصنوعی: پیر مغان به همراهانش گفت که حال دل سوختهات را به کسی که از درد خبر ندارد، نگو.
حافظ از شوقِ رخِ مِهرفروغِ تو بسوختکامگارا نظری کن سویِ ناکامی چند
هوش مصنوعی: حافظ از عشق و زیبایی تو به شدت دلتنگ و آشفته است. ای کاش لحظهای نگاهی به ناکامیها و غمهای او بیندازی.