غزل شمارهٔ ۱۹۴
در این شعر شاعر از زیبارویانی میسراید که در حضور آنها تمام غمها فراموش میشود پریرویانی که وقتی زلف خود را میگشایند هزاران عاشق را فدا و کشته زیبایی گیسوی خود میکنند اما آنها جفاپیشه و تندخو هستند و دلهای عاشقان خود را مثل شکار و صید به فتراک و زین اسب خود میبندند. به عاشقان خود وقت همدمی و همصحبتی نمیدهند و به شتاب آنها را ترک میکنند و از دیدن اشک گوشهگیران غم و عشق خود، لذت میبرند و آن اشکها را همچون مروارید میبینند. شاعر در پایان از بلندمرتبگی مقام عشق میگوید و کسانی را که در این مقام دردهای خود را ببینند افرادی درمانده و شکستخورده میبیند.
سَمَنبویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانندپریرویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند
زمانی که زیبارویانِ خوشبو در مجلسی مینشینند، غبار غم و اندوه نیز در مجلس فرو مینشیند، و زمانی که زیبارویان ناسازگاری میکنند، آرام و قرار را از دل میبرند
به فِتراکِ جفا دلها چو بربندند، بربندندز زلفِ عَنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند
وقتی زیبارویان دلها را اسیر خود میکنند و به دام میاندازند، آنها را تا همیشه گرفتار خود میسازند، و هنگامی که گره زلف عطرآگین خود را باز میکنند، جانهای بسیاری را که در پیچ و تاب زلف ایشان اسیر هستند، فرو میریزد
به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزندنهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند
وقتی پس از روزگاری طولانی و چشم انتظاری، لحظهای در کنار ما مینشینند، سریع برمیخیزند و میروند، هنگام برخاستن و بلند شدن نیز، شور و شوق را همچون نهالی در دل ما قرار میدهند.(دل ما را پر از آرزوی خواستن میکند)
سرشکِ گوشهگیران را چو دریابند، دُر یابندرخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند
اگر به قطرات اشک گوشه گیران و عزلت نشینان توجه کنند، خواهند دانست که آن اشکها همچون دُر و گوهر با ارزش هستند، همچنین اگر اهل معرفت باشند و بدانند، هرگز با بیمهری از سحرخیزان و شب زنده داران روی خود را بر نمیگردانند
ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو میخندند، میبارندز رویم رازِ پنهانی چو میبینند، میخوانند
زمانی که زیبارویان میخندند، چشمان مرا وادار میکنند تا اشکی سرخگون از آن جاری شود، و هنگامی که به چهرهی من نگاه میکنند تمام رازهای پنهانی (عشق) مرا، متوجه میشوند
دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پنداردز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند
هر کس درمان درد عشق را آسان تصور کند، سخت در اشتباه است، و آن کسانی هم که میخواهند با عقل و تدبیر مشکل عشق را درمان کنند، در این کار عاجز و ناتوان باقی خواهند ماند
چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارندبدین درگاه حافظ را چو میخوانند، میرانند
کسانی که همانند منصور حلاج در راه عشق به دار آویخته میشوند، تنها میتوانند به آرزو و مراد خود برسند؛ اما در این درگاه زمانی که حافظ را فرا میخوانند، بلافاصله او را از آنجا میرانند و طرد میکنند( منصور: منصور حلاج؛ از عارفان مشهور ایران که به جرم اناالحق گفتن در سال ۳۰۹ ه.ق. در زمان عباسیان به دار آویخته شد)
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرندکه با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند
زمانی که عاشقان و مشتاقان با نیاز به این درگاه روی میآورند، با ناز و بیمهری معشوق رو به رو میشوند، کسانی که به دنبال درمان درد عشق میگردند نیز ، مطمئنا درمانده و ناتوان خواهند شد