غزل شمارهٔ ۲۰۳
هوش مصنوعی: این شعر در مورد زندگی و حال و هوای شاعر است. شاعر از زمانهای گذشته یاد میکند که دفترش در دست صهبا (نوشیدنی) بود و رونق میکده به دعاها و درسهای او وابسته بود. او به نیکی و بزرگواری پیر مغان (مردان حکیم و عارف) اشاره میکند که دیدگاه و نظر لطیف او نسبت به انسانها زیباییهای کارهایشان را به تصویر میکشید.
شاعر به اهمیت می و شراب در دانش و بینش اشاره میکند و تصریح میکند که دل انسان مانند پرگار به دور و بر میگردد اما همواره در محوریت خود باقی میماند. او از موسیقی و غم و شادی عشق سخن میگوید و اینکه چگونه عشق او هنری عمیق و رنجآور است.
در نهایت، شاعر با اشاره به حکمت و بینش پیر خود، به مشکلات و عیوب پنهان انسانها اشاره میکند و نشان میدهد که قلب او بر کسی خرج نمیشود که عیبها و رازهای انسانها را ببیند. به طور کلی، شعر توصیفکننده حالات عرفانی، عشق و تفکر عمیق نویسنده است.
سالها دفترِ ما در گرو صَهبا بودرونقِ میکده از درس و دعایِ ما بود
سالها دفتر زندگی ما به شراب وابسته بود و رونق میکده به سبب نیایش ها و دعاهای ما شکل میگرفت.
نیکیِ پیرِ مغان بین که چو ما بدمستانهر چه کردیم به چشمِ کَرَمَش زیبا بود
هوش مصنوعی: نیکی مرد دانا را ببین، که او همواره ما را به چشم مهربانی مینگرد و همه کارهایی که انجام دادهایم، در نظر او زیبا و پسندیده است.
دفترِ دانش ما جمله بشویید به مِیکه فلک دیدم و در قصدِ دلِ دانا بود
هوش مصنوعی: همهی مطالب علمی و دانشهای خود را با شادی و شادی بخشیدن بهصورت نوشیدنی و لذت بخش پاک کنید، زیرا من آسمان را دیدم و میخواستم به دل حکیمی نزدیک شوم.
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دلکاین کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی را بشناسی و درک کنی، باید از بتها (عشقها و معشوقها) طلب کنی؛ زیرا کسی گفت که در دانش و بینش، بینا و آگاه است.
دل چو پرگار به هر سو دَوَرانی میکردو اندر آن دایره سرگشتهٔ پابرجا بود
هوش مصنوعی: دل مانند پرگاری بود که به هر سمت در حرکت بود و در درون دایرهای ثابت، سرگردان و بیقرار به نظر میرسید.
مُطرب از دَردِ محبت عملی میپرداختکه حکیمانِ جهان را مژه خون پالا بود
هوش مصنوعی: مُطرب از احساسات عاطفی و عشق، کاری انجام میداد که حتی دانشمندان و حکما را تحت تأثیر قرار میداد و به حالت حیرت و شگفتی میانداخت.
میشکفتم ز طرب زان که چو گُل بر لبِ جویبر سرم سایهٔ آن سروِ سَهی بالا بود
هوش مصنوعی: من از شادی و خوشی میبالیدم، زیرا مثل گلی که بر لبهی جوی آب رشد میکند، سایهی آن سرو بلند بالای زیبا بر سرم بود.
پیرِ گلرنگِ من اندر حقِ اَزْرَقپوشانرخصتِ خُبث نداد ار نه حکایتها بود
هوش مصنوعی: دلاور و با تجربهی من اجازه نداد تا به کسانی که لباسهای آبی میپوشند، بدی را روا بدارم، هرچند که داستانهایی در اینباره وجود دارد.
قلبِ اندودهٔ حافظ بَرِ او خرج نشدکاین مُعامِل به همه عیبِ نهان بینا بود
هوش مصنوعی: قلب حافظ که پر از احساس و عشق بود، بیفایده خرج نشد، چون این معاملهگر همهی نواقص را میدید و به خوبی آگاه بود.