غزل شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تردید و پرسشهای خود درباره عشق، زندگی و معانی آنها میپردازد. او از برداشت میوهای از باغ محبوبش و پیامد آن میپرسد، همچنین به این فکر میکند که نشستن در سایه یک سرو بلند یا برقراری ارتباط با آثار زیبای محبوب چه تأثیری دارد. او به نوعی از بیتفاوتی دیگران و عدم درک حال خود از سوی آنها سخن میگوید. در آخر، شاعر به این نتیجه میرسد که عمرش صرف معشوق و نوشیدن شراب شده و از خود میپرسد که از این حال چه بر او خواهد رفت. در نهایت، او از دنیا و اطرافیانش که از عشق او آگاهند، به تردید و عدم اطمینان میرسد.
گر من از باغِ تو یک میوه بچینم چه شود؟پیش پایی به چراغِ تو ببینم چه شود؟
چه اشکالی دارد اگر من از باغ تو یک میوه بچینم؟ اگر بخواهم با چراغِ تو جلویِ پای خودم را نگاه کنم، مگر چه اتفاقی میافتد؟
یا رب اندر کَنَفِ سایهٔ آن سروِ بلندگر منِ سوخته یک دَم بنشینم چه شود؟
ای خدا! اگر منی که از گرما سوخته ام، یک لحظه در زیر سایه آن سرو بلند استراحت کنم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
آخِر ای خاتَمِ جمشیدِ همایون آثارگر فِتَد عکسِ تو بر نقشِ نگینم چه شود؟
ای انگشتریِ جمشیدِ همایون آثار! چه میشود اگر تصویر تو بر نقشِ نگین من بیافتد
واعظِ شهر چو مِهرِ مَلِک و شَحنه گُزیدمن اگر مِهرِ نگاری بِگُزینم چه شود؟
وقتی واعظ شهر، مهر و محبتِ شاه و پاسبان را برگزیده است، اگر من محبت و عشق یک معشوق را انتخاب کنم، چه عیبی دارد؟
عقلم از خانه به در رفت، وَگَر مِی این استدیدم از پیش که در خانهٔ دینم چه شود
عقل و شعور من از ذهنم خارج شده است، و اگر شراب این است و این خاصیت را دارد، از قبل دیدم که در خانه ایمان و دینم چه بلایی خواهد آمد.
صرف شد عمرِ گرانمایه به معشوقه و مِیتا از آنم چه به پیش آید، از اینم چه شود؟
عمر ارزشمندم را صرف عشق و میگساری کردم، حالا نمیدانم چه بهرهای از این کار به دست میآورم و چه بر سرم خواهد آمد.
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفتحافظ ار نیز بداند که چُنینم چه شود؟
خواجه فهمید که من عاشق او هستم و چیزی نگفت. اگر حافظ هم بداند که من این گونه هستم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟