غزل شمارهٔ ۲۵۶
این شعر نصیحتی است به شنونده که به توصیههای ناصحان گوش فرا دهد زیرا عمر کوتاه است و دنیا گذرا. شاعر از غنیمت شمردن بزم و شادی با جوانان میگوید و یاری نیکو میخواهد و سازی خوشنوا تا با آنها غمگساری کند. او از بخت بد خود شکایت کرده که هرچند زیا از بادهنوشی توبه کرده است خیال زیبای یار او از یاد او دور نشده است و بهاین نتیجه میرسد که از زندگی فقط یاری زیبا و میناب میخواهد. شاعر از دیوانگی دل خود میگوید که سزاوار در زنجیر شدن است و در پایان خود را نصیحت میگوید که حرفی از توبه مگو که ساقیان زیبارو تو را با تیر ابرویشان میزنند.
نصیحتی کُنَمَت بشنو و بهانه مَگیرهر آنچه ناصِحِ مُشْفِق بگویَدَت بپذیر
به تو پندی میدهم، گوش کن و بهانه میاور؛ هرچه آدم پندگوی مهربان به تو میگوید، عمل کن.
ز وصلِ رویِ جوانان تَمَتُّعی بردارکه در کمینگهِ عمر است مَکرِ عالَمِ پیر
از معاشرت و حضور جوانان لذت ببر، زیرا بدیها و مکرهای این دنیای کهنه و پُرفن در کمین توست.
نَعیم هر دو جهان پیش عاشقان بجویکه این متاعِ قلیل است و آن عَطایِ کثیر
اگر نعمت و خوشبختی دو دنیا را میخواهی آنرا در نزد عاشقان خواهی یافت، که این یکی ناچیز است و آن یکی خیلی زیاد.
معاشری خوش و رودی بساز میخواهمکه دردِ خویش بگویم به نالهٔ بَم و زیر
همدمی نیکو و ساز (عودی) همنوا میخواهم که با ناله زیر و بم آن، دردهای خود را بگویم.
بر آن سَرَم که نَنوشَم مِی و گُنَه نکنماگر موافقِ تدبیرِ من شَوَد تقدیر
قصد دارم بادهنوشی را کنار بگذارم و از این پس گناه نکنم، اگر تقدیر و بخت با من بسازد!
چو قسمتِ ازلی بیحضورِ ما کردندگر اندکی نه به وِفقِ رضاست خرده مگیر
چونکه قسمت و سرنوشت ازلی را بیما و بدون اجازه ما انجام دادند، اگر میبینی کمی برخلاف میل است، زیاد ایراد مگیر.
چو لاله در قَدَحم ریز ساقیا مِی و مُشککه نقشِ خالِ نگارم نمیرود ز ضمیر
ای ساقی، همچون لاله باده خوشعطر در جامم بریز چون هرکاری میکنم خیال و زیبایی یارم از خاطرم نمیرود.
بیار ساغرِ دُرِّ خوشاب ای ساقیحسود گو کَرَمِ آصفی ببین و بمیر
ای ساقی، باده ناب بیاور، بهحسود نیز بگویید که کرم «آصف» را ببیند و بمیرد.
به عزمِ توبه نهادم قدح ز کف صد بارولی کرشمهٔ ساقی نمیکُنَد تقصیر
تا امروز صد بار بادهنوشی را کنار گذاشتهام، اما کرشمه و ناز ساقی کوتاهی نمیکند.
مِی دوساله و محبوبِ چارده سالههمین بس است مرا صُحبتِ صَغیر و کَبیر
هوش مصنوعی: من به همین اندازه راضیام که با شراب دو ساله و محبوب چهارده ساله سر و کار داشته باشم و نیاز به صحبت کردن با بزرگترها و کوچکترها ندارم.
دل رمیدهٔ ما را که پیش میگیرد؟خبر دهید به مجنونِ خسته از زنجیر
چه کسی زنجیر دل دیوانه ما را میگیرد؟ به مجنون خسته از زنجیر خبر دهید تا زنجیر خود را بر دل دیوانه ما بنهد.
حدیثِ توبه در این بزمگه مگو حافظکه ساقیان کمان ابرویَت زَنَند به تیر
ای حافظ، حرف از توبه در این بزمگه مگو که ساقیان زیبارو با کمان ابرو تو را مجازات میکنند.