غزل شمارهٔ ۳۳۵
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ نشاندهنده احساسات عمیق عاشقانه و دلبستگی به معشوق است. شاعر دربارهی تجربههای خود در سالوس و محبت صحبت میکند و میگوید که اگر به او روی آورد، بلافاصله نزد عارفان خواهد رفت و هر آنچه در دل دارد، فاش خواهد کرد. او به سادگی نمیتواند از خیال معشوق دور شود و هرگاه به یاد او میافتد، درد و رنج را احساس میکند. شاعر همچنین به جستجوی آزادی و پرواز در عشق اشاره میکند و میگوید که حتی در غم عشق، او با دیگری نمیتواند حال دل را به اشتراک بگذارد. در نهایت، عشق و جذابیت معشوق به قدری قوی است که برای او حاضر است همه چیز را فدای محبت کند.
در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازمحاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
هوش مصنوعی: اگر در میخانهی مغان قدم بگذارم، میدانم که با خودم، چیزی جز دوستی و محبت نخواهم برد.
حلقهٔ توبه گر امروز چو زُهّاد زنمخازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم
هوش مصنوعی: امروز تصمیم به توبه دارم و مانند زاهدان عمل میکنم، اما فردا اگر خواستم به میخانه بروم، کسی نمیتواند مانع ورود من شود.
ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالیجز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم
هوش مصنوعی: اگر دست به من بدهد، پرواز من تنها به خاطر زیبایی آن شمع خواهد بود و هیچ پرواز دیگری ندارم.
صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصوربا خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم دربارهی زیباییهای حوریان صحبت کنم، چون این موضوع خود به تنهایی مانند زندگی در قصر میماند. اگر با خیال تو، به کسی دیگر فکر کنم و سخن بگویم، برایم بیمعناست.
سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهانچشمِ تَر دامن اگر فاش نکردی رازم
هوش مصنوعی: آرزو و عشق تو در دل من مخفی مانده و اگر تو تاکنون راز مرا فاش نکردهای، دلیلی بر این است که هنوز عاشقانه به یاد تو هستم.
مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتمبه هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم
هوش مصنوعی: به مانند پرندهای که از قفس خاکی خود آزاد شدهام، به دنیای جدیدی پا گذاشتهام که شاید بتواند مرا به سوی شکار شهباز راهی کند.
همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلماز لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
اگر همچون ساز چنگ مرا در آغوش نگیری و ننوازی حداقل همچون نی مرا با لبانت یک لحظه بنواز (کنار: آغوش)
ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کسزان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم
هوش مصنوعی: من ماجرای دل شکسته و غمگینم را برای کسی نمیگویم، زیرا هیچکس جز تیغ درد عشق تو، نمیتواند با من همدردی کند.
گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشدهمچو زلفت همه را در قدمت اندازم
هوش مصنوعی: اگر به هر مویی یک سر بر تن حافظ باشد، مانند زلف تو، همه آنها را در پای تو میریزم.