غزل شمارهٔ ۳۵۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و شوق خود به زندگی و لذتها میپردازد. او اعلام میکند که هرگز در فصل گل، یعنی دوران خوشی، از عشق و لذتهای زندگی فاصله نمیگیرد. همزمان به اندوه ناشی از محیط مدرسه و قیل و قال آن اشاره میکند و میخواهد با نوشیدن می و معاشرت با معشوق، دل خود را آرام کند. او از وفا و محبت در دوران زندگی میگوید و آرزو دارد روزی معشوق را ببیند و جان خود را به او تقدیم کند. در مجموع، شعر به celebration of love, joy, و آزادگی در زندگی اشاره دارد.
حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنممن لافِ عقل میزنم، این کار کِی کنم
هوش مصنوعی: هرگز در زمانی که گلها شکوفه زدهاند، کنار گذاشتن نوشیدنی را نمیپذیرم. من مدام از دانایی و خرد خود صحبت میکنم، اما این کار را هرگز نخواهم کرد.
مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلمدر کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم
هوش مصنوعی: کجا هستند نوازندگان تا من میوههای زهد و دانش خود را در نواختن چنگ و بربط و آواز نی به کار ببرم؟
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفتیک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم
هوش مصنوعی: از سر و صدای مدرسه دلم گرفته است و حالا میخواهم کمی به معشوق و شراب خدمت کنم.
کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیارتا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم
هوش مصنوعی: چه زمانی در این دنیا وفا وجود داشته است؟ یک جام شراب بیاور تا من داستان جمشید و کاووس را نقل کنم.
از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشربا فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم
هوش مصنوعی: از نوشتۀ بدی که برایم فرستادهاند نمیترسم، زیرا در روز قیامت با لطف او میتوانم هزاران صفحه از آن را نادیده بگیرم.
کو پیک صبح؟ تا گلههای شبِ فِراقبا آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم
هوش مصنوعی: کجاست پیامآور صبح؟ تا من با آن روز خوش و سرشار از نیکایی، غم و اندوهِ شب جدایی را پشت سر بگذارم.
این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوستروزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم
هوش مصنوعی: عمر موقتی من که دوست به حافظ داده است، روزی زیبایی او را میبینم و در مقابلش تسلیم خواهم شد.