غزل شمارهٔ ۴۶۶
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به زندگی پر از شراب و خوشی شاعر دارد. شاعر از زهد و تقوای ظاهری فاصله میگیرد و بر لذتهای دنیوی تأکید میکند. او به سرنوشت خود و عمر هدر رفتهاش میپردازد و به تمایلات خود در جوانی اشاره میکند. به نظر میرسد او به دوری از مصلحتاندیشی و زندگی عادی اشاره دارد و میخواهد از دستاوردهای خود در جوانی و لذتهای آن دوران سخن بگوید. در نهایت، از سن و پیری میگوید و میخواهد که در دوران جوانی از زندگی لذت ببرد.
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیوین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
این خرقهای (جامهی دراویش و اهل تصوف یک جور درجهی معنوی) که من دارم سزاوارتر این که به رهن شراب ناب درآید. ( شاعر از اعتبار خودش میخواهد برای کاری هزینه کند.) و این دفتر درس هم آلوده به همان شراب سزاوارتر است. (دفتر اشعار نیست. بلکه دفتر درس و مدرسهی مربوط به زمان شاعر است.)
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردمدر کنج خراباتی افتاده خراب اولی
نگاه کردم و دیدم چگونه عمرم را تباه کردم (در همان مدرسهای که مورد بحث است). اگر در خراباتی (خلوتگاه رندان، پرستشگاههای ادیان کهنتر ویرانه یا خالی، حتی میخانههایی که عملا در خرابات بوده.) مدهوش افتاده بودم سزاوارتر بود.
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشیهم سینه پر از آتش هم دیده پرآب اولی
هوش مصنوعی: وقتی که انسان در فکر مصلحت و ملاحظات دنیوی باشد، دیگر نمیتواند به سادگی و با روحیهای آزاد زندگی کند؛ او هم در دلش آتش حسرت و درد دارد و هم در چشمش اشک.
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفتاین قصه اگر گویم با چنگ و رباب اولی
هوش مصنوعی: من هرگز نحوه زندگی زاهدانهام را به دیگران نمیگویم. اگر بخواهم این داستان را بگویم، با موسیقی و سازهایی مثل چنگ و رباب بیان میکنم.
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دستدر سر هوس ساقی در دست شراب اولی
هوش مصنوعی: تا زمانی که اوضاع دنیا آشفته و نابسامان باشد، بهتر است که در دل خود آرزوی نوشیدن شراب و لذت بردن از زندگی را داشته باشم.
از همچو تو دلداری دل برنکنم آریچون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو که دلگرمی منی، دل بکنم. اگرچه در برابر مشکلات و سختیها مثل تاب خوردن در برابر باری، هنوز نمیتوانم از آن زلف زیبای تو فاصله بگیرم.
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آیرندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
هوش مصنوعی: زمانی که به پیری رسیدی، حافظ، از میکده خارج شو و از جوانی و شوق و عشق که در زمان جوانی داشتی، یاد کن.