غزل شمارهٔ ۴۷۳
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت استفاده از زمان و لذت بردن از لحظات زندگی تأکید دارد. شاعر از خواننده میخواهد که زندگی را غنیمت شمارد و از شادیهای آن بهرهبرداری کند. او به معانی عشق، لذت، و لزوم دوری از پشیمانی اشاره میکند و تأکید میکند که دنیا و علم فانی ارزش کمتری نسبت به شادی و عشق دارد. همچنین، رابطه عاشقانه و عواطف را با تصاویری لطیف بیان میکند و خاطرنشان میکند که نباید در برابر زاهدان و محدودیتهایشان سر خم کرد. در نهایت، شاعر از معشوق خود درخواست کمک و توجه میکند.
وقت را غنیمت دان آن قدر که بتْوانیحاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
هوش مصنوعی: زمان را به خوبی و به قدر کافی استفاده کن، زیرا هر لحظه از زندگیات مهم است و با ارزش. سعی کن از این لحظات بهرهبرداری کنی تا ارزش آن را درک کنی.
کامبخشیِ گردون عمر در عوض داردجهد کن که از دولت دادِ عیش بستانی
هوش مصنوعی: زندگی انسان به ما فرصتی میدهد، بنابراین تلاش کن تا از آن لذت ببری و خوشیهای زندگی را به دست آوری.
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت بادگر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
هوش مصنوعی: اگر من از اینجا بروم، باغبان، امیدوارم که هیچ درخت دیگری جز دوست من در این مکان نروی.
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشتعاقلا! مکن کاری کآورد پشیمانی
هوش مصنوعی: زاهدی که از لذتهای دنیا پشیمان شده است، به خاطر عشق به شراب دچار دردسر خواهد شد. پس ای عاقل! به کارهایی نپرداز که بعداً احساس پشیمانی کنی.
محتسب نمیداند این قدر که صوفی راجنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
هوش مصنوعی: محتسب (نگهبان اخلاق) نمیداند که صوفی چه اندازه میتواند به عشق و شور و شوقی که در دل دارد، شبیه به نگینهای قیمتی باشد.
با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیزدر پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
هوش مصنوعی: با دعا و نیایش افرادی که در شب بیدارند و از خداوند کمک میخواهند، تو نمیتوانی به راحتی بر کسی که شیرینی طعم شفای الهی را چشیده است، برتری پیدا کنی؛ چرا که در سایه یک نام مقدس، شالوده و اصل وجود او، مانند انگشتری که به سلیمان تعلق دارد، استوار است.
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآکاین همه نمیارزد شغل عالم فانی
هوش مصنوعی: به عشق و دلباختگی توجه کن و از غم و اندوه رها شو، چرا که این همه سختی و تلاش در این دنیای گذرا ارزش ندارد.
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمیکز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
هوش مصنوعی: یوسف عزیزم رفته و من با دیدن غم او حال پیر کنعان را میبینم و از این وضعیت شگفتزدهام. ای برادران، رحم کنید!
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفتبا طبیب نامحرم حال درد پنهانی
هوش مصنوعی: حرف زدن از رندی و زندگی آزاد در حضور زاهد کار درستی نیست، چون نمیتوان در حضور کسی که شناخت کافی ندارد، به درد دلهای پنهانی پرداخت.
میروی و مژگانت خون خلق میریزدتیز میروی جانا ترسمت فرومانی
هوش مصنوعی: تو به سرعت میروی و پلکهایت مانند تیغهای تیز، قلبها را میشکافد و خون به زمین میریزد. ای محبوب، نگرانم که به ناگاه از نظرم محو شوی.
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکنابروی کماندارت میبرد به پیشانی
هوش مصنوعی: دل از تیر نگاه تو دردمند بود، اما ابروی کمانی تو چنان زیبایی دارد که توجهام را به خود جلب میکند.
جمع کن به احسانی حافظ پریشان راای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
هوش مصنوعی: ای دلنواز، با نیکی و محبت، دل شیدای حافظ را جمع و جور کن، زیرا گیسوی تو همچون تنگنایی است که دلهای پریشان را در خود میفشرد.
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگیندلحال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی
هوش مصنوعی: اگر تو از ما بیخبر و غافل هستی، ای دل سنگینات، میخواهم حال خود را برای آصف ثانی بگویم.