شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در روز عید به تأمل در شرایط خود میپردازد. او تصمیم دارد که نتیجه تلاشهای یک ماههاش را با نوشیدن شراب جشن بگیرد. احساس دوری از ساقی و جام او را خجالتزده کرده، و از این رو، دیگر نمیخواهد در خلوت بنشیند. توصیههای موعظهکننده شهر برای او بیفایده است و او مخالفت خود را با پذیرش پند دیگران اعلام میکند. شاعر به دنبال کسی است که جانش را در میکده فدای عشق کرده و آرزو دارد در پای او سر تسلیم فرود آورد. او میخواهد می بنوشد و تقوی را نادیده بگیرد، و در نهایت میگوید که بر خلاف توصیهها، او امروز از هر سالخوردگی در می و محبت بهتر است.
روز عید است و من امروز در آن تدبیرمکه دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
هوش مصنوعی: امروز روز عید است و من تصمیم دارم که نتیجهی سی روز تلاش و عبادت خود را به دست بیاورم و از خوشیها بهرهمند شوم.
چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جامبس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم
هوش مصنوعی: مدتی است که از چهرهی ساقی و جام دور هستم و از این که به خاطر اشتباهاتم خجالت زدهام، دلم نمیآید به او نگاه کنم.
من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثلزاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
هوش مصنوعی: من دیگر در تنهایی نمینشینم، حتی اگر مثل یک زاهد در صومعه زنجیر به پا کنم.
پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکنمن نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
هوش مصنوعی: واعظ شهرم نصیحتهای بزرگان را میکند، اما من کسی نیستم که حرفهای دیگران را بپذیرم.
آن که بر خاک در میکده جان داد کجاستتا نهم در قدم او سر و پیشش میرم
هوش مصنوعی: کسی که جانش را در میکده و در برابر عشق فدای میکند، کجاست تا من سرم را در برابر او بگذارم و به او احترام کنم؟
می به زیر کش و سجادهٔ تقوی بر دوشآه اگر خلق شوند آگه از این تزویرم
هوش مصنوعی: شراب را بنوش و در عین حال ظاهر تقوا و دیانت را حفظ کن. ای کاش مردم از این ظاهرسازی من باخبر شوند!
خلق گویند که حافظ سخن پیر نیوشسالخورده میی امروز به از صد پیرم
هوش مصنوعی: مردم میگویند که حافظ از بزرگترها سخن میگوید، اما من امروز میفهمم که یک جرعه از می بهتر از صد سال نصیحت از سالخوردگان است.