شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر (حافظ) از شب و دلنوازی مطرب و نالهی نی صحبت میکند. صدای نی به او انرژی و احساس عمیقی میبخشد. او از ساقی میخواهد که در شبی که شوقش را میبیند، به او میافزاید. شاعر از این که از قید وجود رها شده و به سرور میرسد، از ساقی سپاسگزاری میکند. در پایان، شاعر به حالتی از بیخود شدن میرسد و به این اندیشه میافتد که ارزش و مقام آدمی در مقابل خوشیهای روحانی قابل مقایسه نیست.
شب از مطرب که دل خوش باد وی راشنیدم نالهٔ جانسوز نى را
هوش مصنوعی: شب هنگام، از خوانندهای که دل را شاد میکرد، نالهای غمانگیز از نی را شنیدم.
چنان در سوز من سازش اثر کردکه بىرقّت ندیدم هیچ شی را
هوش مصنوعی: آنچنان تأثیر سوز و گداز در دل من گذاشت که دیگر هیچ چیز را بیاحساس و بیتفاوت ندیدم.
حریفى بد مرا ساقى که در شبز زلف و رخ نمودى شمس و فى را
هوش مصنوعی: دوست من، ساقی، در شبی که با زلف و چهرهات روشنایی را به تصویر کشیدی، حریفی بد برای من شدی.
چو شوقم دید در ساغر مى افزودبگفتم ساقى فرخنده پى را
هوش مصنوعی: وقتی شوق و اشتیاق من را دید، شروع به ریختن بیشتر می کرد. به او گفتم که ای ساقی، این کارت مایه خوشبختی است.
رهانیدى مرا از قید هستىچو پیمودى پیاپى جام مى را
هوش مصنوعی: مرا از بند زندگی آزاد کردی، همانطور که با نوشیدن پشت سر هم جام شراب، به حالتی دیگر منتقل میشوم.
حماک الله عن شرّ النوائبجزاک الله فى الدّارین خیرا
هوش مصنوعی: خداوند تو را از بدیهای سختیها حفظ کند و در دو جهان، پاداش نیکو به تو عطا کند.
چو بیخود گشت حافظ کى شماردبه یک جو ملکت کاووس کى را
هوش مصنوعی: وقتی حافظ در حال بیخود شدن است، چگونه میتواند یک لحظه را به اندازهٔ یک ملک وسیع و بزرگ مانند ملک کاووس ارزشگذاری کند؟