شمارهٔ ۴۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که چهرهاش را از گداها پنهان نکند تا همگان از زیبایی او بهرهمند شوند. او به عشق و درد و رنج ناشی از جدایی اشاره میکند و احساس غم و دلتنگی خود را بیان میکند. شاعر خود را شبیه به هاروت میداند که در بلا و عشق گرفتار شده است و آرزو میکند که معشوق هرگز چشمش به زیبایی او نیفتاده باشد. او همچنین به زیبایی چهره محبوبش و تأثیری که بر بلبلان دارد اشاره میکند و در نهایت از او میخواهد که برای رفع تلخی جدایی حاضر شود و رو به او بنماید.
لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت راتا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را
هوش مصنوعی: اگر بر گداها و نیازمندان بگذری و روی زیبا تو را ببینند، برای ما هم این لطف بزرگی است.
همچو هاروتیم دایم در بلاى عشق زارکاشکى هرگز ندیدى دیدهٔ ما، روت را
هوش مصنوعی: مانند هاروت و ماروت، دائماً در درد و رنج عشق به سر میبرم. ای کاش هرگز چشمان تو را نمیدیدم و روی تو را نمیدیدم.
کى شدى هاروت در چاه زنخدانش اسیرگر نگفتى شمهاى از حسن او ماروت را
هوش مصنوعی: چه زمانی هاروت در چاه زنخدانش گرفتار شد؟ اگر از زیبایی او چیزی نمیگفتی، ماروت نیز به چنین حالتی نمیافتاد.
بوى گل برخاست گویى در چمنها، روت بودبلبلان مستند گویى دیده چون ما، روت را
هوش مصنوعی: عطر گلها در هوا پیچیده و گویی در باغها بوی خوشی حس میشود. بلبلان را میبینیم که به خاطر زیبایی تو، سرمست و شاداب هستند. گویی آنها نیز مانند ما به تماشای چهرهات مشغولند و تحت تأثیر زیباییات قرار گرفتهاند.
تا به کى با تلخى هجر تو سازد اى صنمروى بنما تا ببیند حافظ ما، روت را
هوش مصنوعی: ای معشوق، تا کی باید با تلخی جدایی تو زندگی کنم؟ به من نگاه کن تا حافظ، چهره زیبای تو را ببیند.