شمارهٔ ۴۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق و مصیبتهای عاشقان است. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که جان و دل عاشقان در زلف و چهرهاش گرفتار بلا شده است. او اشاره میکند که هیچ کس درد هجرت عاشقان را درک نکرده، جز کسانی که در کربلا جان باختهاند. شاعر همچنین به رندی و مستی و لذتها اشاره میکند و میگوید در زمان شادی و عیش، باید از این روزها بهره گرفت. در پایان، شاعر به اهمیت نزدیکی به قدرت و مقام میپردازد و میگوید اگر با پایبوسی شاه، دستت به مقام عزت و荣 میرسد، این فرصت را غنیمت بشمار.
تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلاجان و دل افتاده اندر زلف و خالت در بلا
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو عاشقان را به عشق و وصال میکشد و جان و دل آنها در زلف و زیبایی تو گرفتار شده است.
آنچه جان عاشقان از دست هجرت مىکشدکس ندیده در جهان جز کشتگان کربلا
هوش مصنوعی: عاشقانی که به خاطر دوری از معشوق رنج میبرند، هیچکس جز شهدای کربلا چنین درد و رنجی را تجربه نکرده است.
ترک ما گر مىکند رندى و مستى جان منترک مستورى و زهدت کرد باید اولا
هوش مصنوعی: اگر محبوب من با مینوشی و رندی از من دور شود، جان من باید ابتدا زهد و تقوای خود را کنار بگذارد.
وقت عیش و موسم شادى و هنگام طربپنجروز ایّام عشرت را غنیمت دان دلا
هوش مصنوعی: در زمان خوشی و شادی و لذت، به مدت پنج روز، از ایام شادابی و خوشگذرانی بهرهمند شو، ای دل.
حافظا گر پایبوس شاه دستت مىدهدیافتى در هر دو عالم رتبت عز و علا
هوش مصنوعی: حافظ، اگر دستانت را به عنوان سوگند به شاه بگذاری، در هر دو جهان، مقام بلند و عزت و عظمت را به دست میآوری.