شمارهٔ ۳ - فی المطایبه
هوش مصنوعی: در یک روز، امیری در اصفهان فوت میکند و جنازهاش را گروهی به دوش میکشند. راوی از خود میپرسد که چرا این مردم به جنازهکشی پرداختهاند و متوجه میشود که در هر شهر، حمل مردهها بر عهده افرادی خاص است و هر شغل مخصوص به گروهی از مردم است. همچنین یکی از آنها میگوید که از گذشتهها حمامیها همیشه با نجاست سر و کار داشتهاند.
روزی وفات یافت امیری در اصفهانز آنها که در عراق بشاهی رسیده اند
هوش مصنوعی: روزی در اصفهان، یک امیر از میان آنان که به مقام سلطنت در عراق رسیده بودند، درگذشت.
دیدم جنازه بر کتف تونیان و منحیران که این جماعت ازین تا چه دیده اند
هوش مصنوعی: وقتی جنازهای را بر دوش تونیان دیدم، حیرتزده شدم و با خودم فکر کردم که این مردم چه چیزهایی را تا به حال تجربه کردهاند.
پرسیدم از کسی که چرا تو نیان شهراز کارها جنازه کشی بر گزیده اند
هوش مصنوعی: از کسی پرسیدم چرا تو به شهر نمیآیی، و فقط کارهایی مثل حمل جنازهها را انتخاب کردهای.
حمال مرده در همه شهری جدا بودهر شغل را برای کسی آفریده اند
هوش مصنوعی: در هر شهری، کارگر مردهای وجود دارد که وظیفهاش مخصوص به خود اوست؛ هر شغلی برای فرد خاصی به وجود آمده است.
بر زد بروت و گفت که تا ما شنیده ایمحمامیان همیشه نجاست کشیده اند
هوش مصنوعی: او بر صورت تو زد و گفت که ما شنیدهایم که حمامیان همیشه چیزهای ناپسند را جابجا کردهاند.