شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: این شعر حاکی از عشق و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او از خواب و بیداری صحبت میکند و به زیباییهای معشوقش اشاره میکند، به ویژه به زلف و چهرهاش که همچون ماه میدرخشد. شاعر احساس میکند که روزش بدون معشوق شب است و به بیخوابی و بیقراریاش اشاره دارد. او میگوید که حتی در خواب هم نمیتواند معشوقش را ملاقات کند و به این ترتیب آرزوی وصال و دیدار محبوبش را به تصویر میکشد. در نهایت، او با بیتابی و دلتنگی، نشان میدهد که چقدر به معشوقش وابسته است و هر شب با اشکهایش به یاد او میسوزد.
ای چشم نیمخواب تو از من ربوده خوابوی زلف تابدار تو بر مه فکنده تاب
هوش مصنوعی: ای چشمهای خوابآلود تو خواب را از من گرفتهاند و تارهای زلف نرم و درخشان تو نوری را بر چهره مهتابی افکنده است.
بر مه فکنده برقع شبرنگ روزپوشمه را که دید ساخته از تیره شب نقاب
هوش مصنوعی: ماه در پوششی طلایی مانند روز پنهان شده است که در حقیقت از تاریکی شب ساخته شده است.
روزم شبست بی تو و چون روز روشنستکان لحظه شب بود که نهان باشد آفتاب
هوش مصنوعی: زندگیام بدون تو شبی تاریک است و انگار روز روشن است، چون در این لحظهی تاریک، خورشید پنهان است.
خورشید را بروی تو تشبیه چون کنمکو همچو بندگان دهدت بوسه بر جناب
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم خورشید را به تو تشبیه کنم در حالی که او همچون بندگان برتو بوسه میزند؟
بر روی چون مه ارچه بتابی کمند زلفباری به هیچ روی زمن روی بر متاب
هوش مصنوعی: اگرچه تو مانند ماه بر من تابیدهای، اما موهای زیبا و پیچ در پیچت را به هیچ وجه از من دور مکن.
گفتم مگر بخواب توان دیدنت ولیکدانم که خواب را نتوان دید جز بخواب
هوش مصنوعی: گفتم شاید در خواب بتوانم تو را ببینم، اما میدانم که خواب را نمیتوان جز در خواب تجربه کرد.
یک ساعتم از آن لب میگون شکیب نیستسرمست را شکیب کجا باشد از شراب
هوش مصنوعی: یک ساعت هم نمیتوانم از آن لب شیرین دور بمانم، زیرا کسی که سرشار از شوق و مسرت است، چگونه میتواند در برابر شراب مقاومت کند؟
چشمم بقصد ریختن خون دل مقیمافکنده است چون سر زلفت سپر بر آب
هوش مصنوعی: چشمانم به قصد اشک ریختن بر دل، مانند گیسوان تو بر روی آب قرار گرفته است.
در آرزوی روی تو خواجو چو بیدلانهر شب بخون دیده کند آستین خضاب
هوش مصنوعی: خواجو مانند دلشکستگان به آرزوی روی تو، هر شب با اشکهایش آستینش را رنگین میکند.