شمارهٔ ۳۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان درد و غم خود میپردازد و از وفاداری و عشق سخن میگوید. او از معشوقهاش میخواهد که غم و اندوه را بر طرف کند و ابراز میکند که حتی اگر جانش را هم فدای عشق کند، ارزشش را دارد. شاعر به دکتر خود اشاره میکند که برای دردش دواتی نمینویسد و تنها میگوید که خون دل بخورد. او همچنین به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و اینکه در برابر معشوق، هیچ غمی وجود ندارد. در پایان، شاعر به وضعیت عاشقان در نوروز اشاره میکند و آرزو میکند که عیش و زندگیشان بهبود یابد. در نهایت، او از خواجو میخواهد که بیخیال جانش شود، زیرا عشقش او را به زندگیاش نیازمندتر میکند.
پیش اسبت رخ نهم ز آنرو که غم نبود زماتدر وفایت جان ببازم تا کجا یابم وفات
هوش مصنوعی: به خاطر غم نداشتن، خودم را با سرافرازی به درگاه تو میرسانم. چون در عشق تو جانم را از دست میدهم، نمیدانم تا کجا باید بروم تا وفایت را بیابم.
دی طبیبم دید و دردم را دوا ننوشت و گفتخون دل میخور که این ساعت نمی یابم دوات
هوش مصنوعی: دکتری که من را دید، نتوانست دارویی برای دردم بنویسد و فقط گفت که صبر کن و درد خود را در دل نگهدار، چون در این لحظه ابزار نوشتن ندارم.
چون روان بی خط برات آورده بودم از چه وجهخط برون آوردی و گفتی که آوردم برات
هوش مصنوعی: من به سادگی بدون هیچ نشانهای برات را آورده بودم، پس چرا خطی از من بیرون آوردهای و گفتهای که برات را آوردهام؟
در عری شاه ماتم ای پری رخ رخ مپوشکانک رخ بر رخ نهی او را چه غم باشد زمات
هوش مصنوعی: ای پری زیبا، در مراسم عزای شاه، چهرهات را مخفی نکن. زیرا وقتی که چهرهات را بر چهره او بگذاری، دیگر برایش غم و اندوهی باقی نمیماند.
راستی را تا صلای عشق در عالم زدیقامتت را سجده آرد عرعر از بانک صلوة
هوش مصنوعی: به راستی که وقتی صدای عشق در جهان طنین افکند، قامت تو به حدی زیبا و متعالی شد که حتی خرها در برابر تو سجده میکنند و بر تو درود میفرستند.
چون ترا گویم که لالای توام گوئی که لاجان ببازم بی سخن چون بت پرستان پیش لات
هوش مصنوعی: وقتی که به تو میگویم من خوابآلودم، میگویی که جانم را بیگفت و گو از دست میدهم، مثل بتپرستانی که برای بتی که میپرستند، خاموش و ساکت هستند.
نغمه ی عشاق در نوروز خوش باشد ولیکای دریغ ار عیش ما را دست میدادی ادات
هوش مصنوعی: صدای عاشقان در روز فرخنده نوروز دلنشین است، اما افسوس که ای کاش خوشی ما نیز به همین سادگی در دسترس بود.
گر حیا داری برو خواجو و دست از جان بشویزانک لعل جان فزایش می برد آب حیات
هوش مصنوعی: اگر شرم و حیا داری، به خواجو برو و از دنیا و زندگی دل بکن، زیرا که زیبایی و خوشی زندگی را از تو میگیرد و جانت را به خطر میاندازد.