شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: شاعر در این verses به زیبایی و عشق معشوق خود اشاره میکند و از درد و رنجی که به خاطر عشق او میکشد صحبت میکند. او کفر (انکار) سر زلف معشوق را نشانه ایمان خود میداند و درد عشق را تنها درمان خود میبیند. مجلس او بدون حضور معشوق، نور و زندگی ندارد و جمال او را بهشتی توصیف میکند. عشق او همه جا را میدان مبارزه میسازد و زلف سیاه معشوق حال پریشان شاعر را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق او بیپایان است و همچنان در حیرت و سرگشتگی باقی میماند.
کفر سر زلف تو ایمان ماستدرد غم عشق تو درمان ماست
هوش مصنوعی: زلف تو که به زیر سایههایش کفر و بیایمانی است، برای ما به مثابهای از ایمان و اعتقاد است. و درد و رنجی که از عشق تو داریم، راه درمان و آرامش ما میباشد.
مجلس ما بیتو ندارد فروغزانکه رخت شمع شبستان ماست
هوش مصنوعی: در جلسه ما هیچ چیز دیگری نورانی نیست، چرا که زیبایی تو مانند شمعی در این شبستان میدرخشد.
ایکه جمالت ز بهشت آیتیستآیت سودای تو در شأن ماست
هوش مصنوعی: زیبایی تو نشانهای از بهشت است و عشق تو برای ما مقام والایی دارد.
تا دل ما در غم چوگان تستهر دو جهان عرصه ی میدان ماست
هوش مصنوعی: دل ما در غم و اندوه بازی توست و تمام جهان برای ما به میدان رقابت تبدیل شده است.
زلف سیاه تو در آشفتگیصورت این حال پریشان ماست
هوش مصنوعی: زلف سیاه تو باعث بروز این حالت پریشان و آشفته در چهره ماست.
چون نرسد دست بلعل لبتخاک درت چشمه ی حیوان ماست
هوش مصنوعی: وقتی که دستان زبانی به لبت نرسد، خاک درگاه تو، چشمه زندگی ماست.
گفت خیال تو که خواجو هنوزعاشق و سرگشته و حیران ماست
هوش مصنوعی: میگوید که فکر تو هنوز در حیرتی عمیق از عشق خواجو باقی مانده است.