شمارهٔ ۶۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر به زیبایی معشوق میپردازد و از فتنه برانگیزی چهره و زلف او سخن میگوید. او احساس میکند که آرزوی داشتن معشوقش، به کوهها میارزد، اما در نهایت این آرزو محقق نمیشود. شاعر همچنین به دیدهبانان کوتهنظر اشاره میکند که نمیتوانند زیبایی واقعی را تشخیص دهند. او از اشکها و دردهای ناشی از جدایی و عشق بیان میکند و میگوید که زندگی کوتاه و گذراست، بنابراین باید از زیباییها لذت برد. در انتها، شاعر به عشق و شوقی اشاره میکند که او را به شادمانی میآورد، و معتقد است که حتی در دل آتش عشق، باید مراقب خطرات بود.
آن نه رویست مگر فتنه ی دور قمرستوان نه زلفست و بناگوش که شام و سحرست
هوش مصنوعی: آنچه که به نظر میرسد تنها زیبایی چهره است، در حقیقت یک فریب و جاذبه ناشی از گردش ماه است و آنچه به عنوان زلف و گوشواره دیده میشود، در واقع زیباییهای شب و روز را به یاد میآورد.
ز آرزوی کمرت کوه گرفتم هیهاتکوه را گرچه ز هر سوی که بینی کمرست
هوش مصنوعی: از آرزوی تو، کمر کوه را به دوش میکشم. هرچند که کوه را از هر طرف که نگاه کنی، باز هم حسی از کمر دارد.
مردم چشمم ارت سرو سهی می خواندروشنم شد که همان مردم کوته نظرست
هوش مصنوعی: مردم که به قامت بلند و زیبای من مینگرند، در واقع دیدی محدود و سطحی دارند، و من تازه متوجه شدم که این نظرها از کجا ناشی میشود.
اشک را چونکه بصد خون جگر پروردمحاصلم از چه سبب زو همه خون جگرست
هوش مصنوعی: من اشکهایم را با هزار درد و رنج ساختهام، اما نتیجهام چه بوده جز اینکه همهاش شده خون دل؟
نسبت روی تو با ماه فلک می کردمچون بدیدم رخ زیبای تو چیز دگرست
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی صورت تو را دیدم، متوجه شدم که نسبت به ماه آسمان چیز دیگری وجود دارد و نمیتوان آنها را با هم مقایسه کرد.
حیف باشد که بافسوس جهان می گذردمگذر ای جان جهان زانکه جهان برگذرست
هوش مصنوعی: حیف است که انسان فقط به دنیای فانی و گذرا توجه کند. ای جان، از این دنیا عبور کن، زیرا دنیا خود به زودی گذشته و تمام میشود.
اشک خونین مرا کوست جگر گوشه ی دلزین صفت خوار مدارید که اصلی گهرست
هوش مصنوعی: اشکهای خونین من برای کدامیک از شماست؟ ای جگر گوشهی دل، مرا به خاطر این صفت پست خوار نکنید، چون من اصل و گوهر دارم.
قصه ی آتش دل چون بزبان آرم از آنکشمع اگر فاش شود سرّ دلش بیم سرست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم داستان آتش درونم را بگویم، باید بدانم که اگر شمعی راز درونش را فاش کند، ممکن است در خطر باشد.
هر کرا شوق حرم باشد از آن نندیشدکه ره بادیه از خار مغیلان خطرست
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیارت حرم علاقهمند باشد، به خطرات راهی که از میان خارهای مغیلان میگذرد، فکر نمیکند.
گر بشمشیر جفا دور کنی خواجو راهمه سهلست ولی محنت دوری بترست
هوش مصنوعی: اگر با تندخویی و ستم، خواجو را دور کنی، همه چیز ساده به نظر میرسد، اما دشواری واقعی در تحمل رنج جدایی است.
همه سرمستیش از شور شکر خنده ی تستشور طوطی چه عجب گر ز برای شکرست
هوش مصنوعی: همه خوشحالی و نشئهاش از شادی و خندهی توست. چه تعجبی دارد اگر طوطی هم به خاطر شیرینی تو سرمست و شاداب باشد.