شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و زیبایی محبوب است. شاعر به زیباییهای محبوبش اشاره میکند که مانند عشق، دل او را تسخیر کرده است. او از حالتی مست و شگفتانگیز که ناشی از عشق است میگوید و احساساتی از جمله غم و شادی را در هم میآمیزد. شاعر نیز به تیر ملامت یا انتقاد از دیگران بیاعتناست و به دوری از غم و افسردگی اشاره میکند. همچنین از خاطرات خوش و لحظههای لذتبخش عشق یاد میکند. در مجموع، شعر ترکیبی از زیباییهای عشق و تأثیر آن بر دل و جان انسان است.
ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوستامام شهر بمحراب می رود سرمست
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت آن معشوق، دل من همواره شاد و سرمست است و در این حال، به نماز و عبادت در مساجد شهر میروم.
جمال او در جنّت بروی من بگشودخیال او گذر صبر بر دلم دربست
هوش مصنوعی: زیبایی او مانند بهشت بر من آشکار شد و تصور او باعث شد که صبر در دل من به پایان برسد.
کنون نشانه ی تیر ملامتم مکنیدکه رفته است عنانم ز دست و تیر از شست
هوش مصنوعی: اکنون به من ملامت نکنید، چون که کنترل کارهایم از دستم خارج شده و نمیتوانم خودم را مدیریت کنم.
مرا چو مست بمیرم بهیچ آب مشویمگر بجرعه ی دُردی کشان باده پرست
هوش مصنوعی: مرا مانند یک مست بگذار بمیرم و هیچ چیز دیگر نتواند مرا تسلی بدهد، مگر این که جرعهای از شرابی به من بدهی که از آن لذت ببرم.
برند دوش بدوشش بخوابگاه ابدکسی که کرد صبوحی ببزمگاه الست
هوش مصنوعی: کسی که در بزم روحانی و معنوی صبح کرده و بیدار شده است، همواره در کنار هر دوش (نفس و جان) خود به سر میبرد و به جایگاه ابدی و خوابگاه جاویدان نزدیک میشود.
بجام باده چراغ دلم منوّر کنکه شمع شادیم از تندباد غم بنشست
هوش مصنوعی: بیا و با نوشیدن باده، دل شادابم را روشن کن، زیرا شعله شادیام از باد تند غم خاموش شده است.
در آن مصاف که چشم تو تیغ کینه کشیدبسا که زلف تو چشم دلاوران بشکست
هوش مصنوعی: در مبارزهای که نگاه تو همچون تیغی به کینه درخشید، بسیاری از دلیران به خاطر زیبایی زلف تو شکست خورده و مغلوب شدند.
بُود لطایف خواجو بهار دلکش شوقاز آن چو شاخ گلشن می برند دست بدست
هوش مصنوعی: لطایف خواجو در بهار دلپذیر شوق و عشق را چون شاخی از گلشن در دست یکدیگر میچرخاندند.