شمارهٔ ۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر غم و شیدایی خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از احساس مستی ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که در اثر جذبه معشوق، عقل و دینش را از دست داده است. شاعر از نسیم صبح و زیباییهای سحرگاه یاد میکند و حریف دلشکستگی و عشق میشود. معشوق او حکمتی خاص دارد که ارزش و زیباییها را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در عشق، سختیها و دردهای ناشی از جدایی را تجربه کرده و هر کسی در عشق خود آبرو و حیثیتی دارد.
ای من زدو چشم نیم مستت مستوزدست تو رفته عقل و دین از دست
هوش مصنوعی: ای محبوب من، تو با چشمان نیمه مستت مرا مجذوب کردهای و از شدت عشق و شور و شوقی که به تو دارم، عقل و دینم را از دست دادهام.
بنشین که نسیم صبحدم برخاستبرخیز که نوبت سحر بنشست
هوش مصنوعی: بنشین و آرامش را احساس کن که نسیم ملایم صبحگاهی وزیدن گرفته است. اما اکنون که زمان سحر به پایان رسیده، باید از جا برخیزی.
با روی تو رونق قمر گُم شدوز لعل تو قیمت شکر بشکست
هوش مصنوعی: وجود زیبای تو باعث شده تا نور ماه کم رنگ شود و ارزش شکر به خاطر رنگ زیبای لبهای تو از بین رفته است.
گوئی در فتنه و بلا بگشودنقّاش ازل که نقش رویت بست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در میانههای آشفتگیها و مشکلات، گویی هنرمند دوران ازل پردهای را از چهره زیبایت کنار زده و تصویر آن را بر روی جهان نقش بسته است.
برداشت دل شکسته از من دلوندر سر زلف دلکشت پیوست
هوش مصنوعی: دل شکسته من از طرف کسی که به شدت در فکر او هستم، در دلم جا گرفته است.
از لعل تو یکزمان شکیبم نیستبی باده کجا قرار گیرد مست
هوش مصنوعی: از لعل تو هیچگاه نمیتوانم صبر کنم؛ بدون شراب، کجا میتوانم آرامی بیابم در حالی که مست هستم؟
در عشق تو ز آب دیده خواجو راآخر بر هر کس آبروئی هست
هوش مصنوعی: در عشق تو، خواجو به خاطر اشکهایی که ریخته، دیگران را از دست داده و از آنها آبروئی برای خود باقی نمانده است.