شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب میگوید و به پیوندی که با او دارد، اشاره میکند. او زیبایی و جلوههای محبوب را توصیف میکند و به تأثیرات عشق بر دل و جانش میپردازد. همچنین، شاعر بر این باور است که زیبایی معشوق آنچنان خیرهکننده است که حتی در خواب نیز نمیتوان از آن غافل شد. به طور کلی، این شعر تصویری زیبا و عمیق از عشق و جاذبهی معشوق را به تصویر میکشد.
آنزمان مهر تو می جست که پیمان می بستجان من با گره زلف تو در عهد الست
هوش مصنوعی: در آن زمان که عشق تو را میجویید، روح من با بند زلف تو در پیمان نخستین ارتباط برقرار میکرد.
نو عروسان چمن را که جهان آرایندبا گل روی تو بازار لطافت بشکست
هوش مصنوعی: عروسهای تازه گلزار، با زیبایی و زینت وجود تو، جشنی را به راه میاندازند که فضای لطافت و زیبایی را به هم میزنند.
دلم از زلف کژت جان نبرد زانک دروهندوانند همه کافر خورشید پرست
هوش مصنوعی: دل من از زلف کج تو به تنگ آمده، زیرا که در آن عدهای وجود دارند که به گمراهی و پرستش چیزهای دیگر مشغولند.
چشم مخمور تو گر زانکه ببیند در خوابهیچ هشیار دگر عیب نگیرد بر مست
هوش مصنوعی: چشم مست تو اگر در خواب کسی را ببیند، دیگر هیچ شخص هشیاری نمیتواند بر او خرده بگیرد.
خسروانند گدایان لب شیرینتخسرو آنست که او را چو تو شیرینی هست
هوش مصنوعی: گدایان و درویشان، همه به خاطر لبهای شیرین تو مقام و ارزش بیشتری پیدا میکنند. ولی واقعی ترین پادشاه کسی است که مثل تو دارای شیرینی و جذابیت است.
دلم از روی تو چون می نشکیبد ز آنرویببرید از من و در حلقه ی زلفت پیوست
هوش مصنوعی: دل من به خاطر تو ز حالم میلرزد، اما وقتی به تو نزدیک میشوم، همه چیز را فراموش میکنم و در زیبایی زنجیرهوار موهایت غرق میشوم.
دوش گفتم بنشین زانک قیامت برخاستفتنه برخاست چو آن سرو خرامان بنشست
هوش مصنوعی: دیروز به تو گفتم که بنشینی، چون روز قیامت به پاخاست و آشفتگی آغاز شد، مانند آن سرو زیبایی که بر زمین نشسته است.
زاده ی خاطر خواجو که بمعنی بکرستحیف باشد که برندش بجهان دست بدست
هوش مصنوعی: شکوفهای که در دل خاطرات خواجو رشد کرده و بکر و دستنخورده است، حیف است که به دنیای خارج و در دست دیگران سپرده شود.