شمارهٔ ۱۱۰
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات عمیق و پیچیدهی عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی و جذبهی معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه دیدن او باعث میشود که دلش به درد بیافتد. او به تصویری از آشفتگی و حسرت علیرغم جذابیت معشوق اشاره میکند. همچنین، یک احساس ناتوانی در برابر عشق و نرسیدن به معشوق و سفر دل به سوی او احساس میشود. شاعر نهایتا به ضرورت حرکت و تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره میکند و به زیباییها و غمهای ناشی از عشق میپردازد.
نقش رویت بچه رو از دل پر خون برودبا خیال لبت از چشم چو جیحون برود
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات آنقدر قوی است که درد و رنج دل را به فراموشی میسپارد و در عشق تو، اشکهای من همچون جیحون جاری میشود.
بچه افسون دل از آن مار سیه برهانمکان نه ماریست که از حلقه بافسون برود
هوش مصنوعی: میخواهم بچهام را از چنگال آن مار سیاه نجات دهم، زیرا آن مار، ماری نیست که به آسانی از حلقه افسون آزاد شود.
از سر کوی توام روی برون رفتن نیستهر کراپای فرورفت بگل چون برود
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند از دنیای تو جدا شود، زیرا هر که قدمش در عشق تو غرق شده باشد، هرگز نمیتواند از آن بیرون برود.
دیده غیرت برد از دل که مقیم درِ تستدر میانشان چو نکو در نگری خون برود
هوش مصنوعی: چشم به خاطر غیرت از دل رفته است، چون آنجا که تو ساکن هستی، در میان آنها وقتی نیک بنگری، میبینی که خون در میرود.
چون دلم در سر آنزلف سیه خواهد شدبچه روی از سر آن هندوی میمون برود
هوش مصنوعی: وقتی دلم به دنبال آن موهای سیاه باشد، به طور طبیعی چهرهی آن دختر زیبا از ذهنم میرود.
جانم از ملک درون عزم سفر خواهد کردای دل غمزده بشتاب که اکنون برود
هوش مصنوعی: روح من از این سرزمین درون به سوی سفر حرکت خواهد کرد. ای دل غمگین، بشتاب که زمان رفتن نزدیک است.
خواجو از چشم پر آب ارگهر افشان گرددعقد گوهر دلش از لؤلؤ مکنون برود
هوش مصنوعی: اگر اشک چشم خواجو به زمین بریزد، مانند تکههای درخشان گوهر، دلش که از مرواریدهای نهان پر شده، به آرامی میریزد و به بیرون میآید.