شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: شاعر در این بیتها بیان میکند که عشق و دل باختگی به جانان محتوایی عمیق و پیچیده دارد. اگرچه کسانی دل دارند، اما توانایی و آرامش واقعی را ندارند. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند، اما در عین حال، نشان میدهد که این جذابیت همیشه فراموش نشدنی و دلربا نیست. به ویژه جایی که میگوید اگرچه در دلش برای معشوق احساسی قوی دارد، به سبب درد عشق، آرامش را از دست داده است. در انتها، شاعر به ناامیدی در پیدا کردن درمان برای درد عاشقی اشاره میکند که این درد هرگز پایان نمییابد.
کسی کو دل بر جانان ندارددلی دارد ولیکن جان ندارد
هوش مصنوعی: کسی که به معشوق خود علاقهای ندارد، شاید دل داشته باشد ولی آرامش و جان ندارد.
هر آنکو با سر زلف سیاهشسری دارد سر و سامان ندارد
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و جذابیت موهای سیاه او علاقهمند باشد، آرامش و ثباتی نخواهد داشت.
ز غرقاب غمش کی جان توان بردکه دریا نیست کان پایان ندارد
هوش مصنوعی: از深 مشکلی که در دل دارد، چگونه میتواند جانش را نجات دهد، زیرا این درد و غم به اندازهای عمیق و بیپایان است که تمام وجودش را در بر گرفته است.
بهر موئی دلی دارد ولیکنز چندین دل غمی چندان ندارد
هوش مصنوعی: هر مویی از موهای سر، دل یک نفر را تحت تاثیر قرار میدهد، اما از میان تمامی این دلها، غم چندانی ندارد.
قمر گفتم چو رویش دلفروزستولیکن چون بدیدم آن ندارد
هوش مصنوعی: وقتی به ماه گفتم که چهرهاش زیبا و دلانگیز است، ولی وقتی او را دیدم، متوجه شدم که زیبایی لازم را ندارد.
نسیم باغ جنّت چون عذارشگلی در روضه ی رضوان ندارد
هوش مصنوعی: نسیم بهاری که بهشتی است، مانند بویی از گلی در باغ رضوان ندارد.
چو قدّش باغبان گر راست خواهیخرامان سرو در بستان ندارد
هوش مصنوعی: اگر میخواهی باغبان صالحی داشته باشی، باید بدانی که قد و قامتش باید درست و به جا باشد، وگرنه هیچ سرو زیبایی در باغ نخواهد رویید.
ترا با مه کنم نسبت ولی ماهشکنج زلف مشک افشان ندارد
هوش مصنوعی: من تو را به زیبایی ماه میسازم، اما زیبایی تو مانند ماهی نیست که زلفهایش را به شکلی افشان کند و دلربا باشد.
چه درمان خواجو اردر دردمیریکه درد عاشقی درمان ندارد
هوش مصنوعی: هر دارویی که خواجو برای دردش بیابد، دردی که ناشی از عشق است درمانی ندارد.