شمارهٔ ۱۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم دل صحبت میکند و به احساساتی چون رنج، عشق و بیخبری دیگران اشاره میکند. او اشاره میکند که کسانی هستند که به دنبال رنجاندن او هستند و نمیگذارند از غم رها شود. صبر او تلخ است و پزشکان نیز به او کمک نمیکنند. شاعر از محبوبش میخواهد که به ضعفا توجه کند و میگوید که او بدون دیدن محبوبش نمیتواند زنده بماند. او به شدت به زلف محبوبش وابسته است و احساس میکند که تمام دنیا در اسارت آن زیبایی است. در نهایت، او از محبوبش درخواست میکند که به او توجه کند و اشاره میکند که اهل دل تنها به تماشای عشق و زیبایی او مشغولاند.
چه کسانند که در قصد دل ریش کسانندبا من خسته برآنند که از پیش برانند
هوش مصنوعی: چه کسانی هستند که در فکر و نیت خود دلهای دیگران را میشکنند؟ آنها با من خسته و ناتوان هستند و تنها هدفشان این است که مرا از پیش خود برانند.
می کشند از پی خویشم که بزاری بکشندمکه مرا تا نکشند از غم خویشم نرهانند
هوش مصنوعی: میکشند تا من را بکشند، اما تا زمانی که از غم و درد خودم رها نشوم، این کار را نمیتوانند انجام دهند.
صبر تلخست و طبیبان ز شکر خنده ی شیرینهمچو فرهاد بجز شربت زهرم نچشانند
هوش مصنوعی: صبر کردن سخت و دشوار است و پزشکان، مانند فرهاد، حتی وقتی که شکر شیرین در اختیار دارند، نمیگذارند که از زهر برای درمان استفاده کنند.
ایکه بر خسته دلان می گذری از سر حشمتهیچ دانی که شب هجر تو چون می گذرانند
هوش مصنوعی: ای آن که با شکوه و عظمت از کنار دلهای خسته میگذری، آیا میدانی که شبهای بیتابی و دوری تو چگونه بر دلها میگذرد؟
گر توانی بعنایت نظری کن که ضعیفانصبر از آن نرگس مخمور توانا نتوانند
هوش مصنوعی: اگر میتوانی، با لبخند و توجهی به من بنگر که ضعیفان نمیتوانند از زیبایی و خواب آلودگی چشمان تو صبر کنند.
چه تمتّع بود ارباب کرم را ز تنعمگر نصیبی بگدایان محلّت نرسانند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اربابان بخشش و کرم، از زندگی راحت و لذتها چه بهرهای خواهند برد، اگر نتوانند بخشی از این نعمتها را به نیازمندان و فقرا برسانند؟ به عبارت دیگر، خوشی و برخورداری واقعی زمانی معنا پیدا میکند که به دیگران نیز کمک شود و سهمی از آن به کسانی که به کمک نیاز دارند، داده شود.
بجز از مردمک دیده اگر تشنه بمیرمآبم این طایفه بی روی تو بر لب نچکانند
هوش مصنوعی: اگر به جز مردمک چشمم کسی را نداشته باشم، حتی اگر از تشنگی بمیرم، این گروه هرگز آب را بر لبانم نمیگذارند.
آنچنان بسته ی زنجیر سر زلف تو گشتمکه همه خلق جهانم ز کمندت نجهانند
هوش مصنوعی: من به قدری در اسارت زلف تو گرفتار شدم که همهی مردم جهان نتوانند از چنگال تو بگریزند.
عارفان تا که بجز روی تو در غیر نبینندشمع را چون تو بمجلس بنشینی بنشانند
هوش مصنوعی: عارفان زمانی که به غیر از چهره تو چیزی ننگرند، در حضور تو همچون شمع میدرخشند و وقتی تو به مجلسی بیایی، آن نور را خاموش میکنند.
جز میانت سر موئی نشناسیم ولیکنعاقلان معنی این نکته ی باریک ندانند
هوش مصنوعی: ما تنها در میان تو چیز کوچکی را میشناسیم، اما عاقلها نمیفهمند که این نکته چه معنای عمیقی دارد.
خواجو از مغبچگان روی مگردان که ازین رویاهل دل معتکف کوی خرابات مغانند
هوش مصنوعی: خواجو از کسانی که مینوشند و در حال خوشگذرانی هستند روی خود را برگردان، زیرا اهل دل و عارفان به خاطر عشق و شوق به معشوق در کنار این خرابات و میخانهها اعتکاف کردهاند.