شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ماجرای عشق و جدایی میپردازد. او از درد و رنج خود میگوید و این که یاد و نام محبوبش برای همیشه در دلش خواهد ماند. چشمش به خاطر جدایی پر از اشک است و خاطرات و بوی زلف محبوب در ذهنش زنده است. همچنین اشاره میکند که هرچند فرهاد به خاطر عشقش از دنیا رفته، اما داستان عشق و سوز او همچنان در یادها باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر با اینکه خود رفته، ولی کلام و داستان عشقش در دل دوستانش باقی خواهد ماند.
ما بر کنار و با تو کمر در میان بماندوان چشم پر خمار چنان ناتوان بماند
هوش مصنوعی: ما در حاشیهٔ زندگی هستیم و تو در مرکز آن قرار داری، و آن چشم زیبا و خوابآلودهات همچنان ناتوان و بیپناه باقی بماند.
از پیش من برفتی و خون دل از پیتاز چشم من روان شد و چشمم در آن بماند
هوش مصنوعی: تو از پیش من رفتی و من به شدت ناراحت شدم. اشکهای من به خاطر این جدایی از چشمانم سرازیر شد و حالا این اشکها همچنان در یاد من باقی ماندهاند.
گفتم که نکته ئی زدهانت کنم بیاناز شور پسته ات سخنم در دهان بماند
هوش مصنوعی: به او گفتم که میخواهم یک حرف کلیدی درباره حسی که از شوق و محبت به او دارم، بزنم، اما آن حرف در دهان من باقی ماند و نتوانستم بگویم.
بر خاک درگه تو چو دوشم مقام بودجانم بر آستان که بر آن آستان بماند
هوش مصنوعی: در برابر درگاه تو، شبی را به سر میبرم که جانم در آستانه تو قرار دارد و دوست دارم همیشه در آنجا بمانم.
باد صبا که شد بهوای تو سوی باغچندین ببوی زلف تو در بوستان بماند
هوش مصنوعی: باد صبا که برای دیدار تو به سمت باغ میوزد، بوی خوش زلف تو را در باغ به جا میگذارد.
فرهاد اگرچه با غم عشق از جهان برفتلیکن حدیث سوز غمش در جهان بماند
هوش مصنوعی: فرهاد با وجود اینکه به خاطر عشقش به دنیا وداع گفت، اما داستان درد و سوز دلش در جهان باقی ماند.
خواجو ز بسکه وصف میان تو شرح داداو از میان برفت و سخن در میان بماند
هوش مصنوعی: خواجو به اندازهای زیبایی تو را توصیف کرده که خود او هم از میان رفت و فقط داستان تو باقی ماند.
در عشق داستان شد و چون از جهان برفتبا دوستان محرمش این داستان بماند
هوش مصنوعی: در عشق، قصهای شکل گرفت و زمانی که از دنیا رفت، این داستان با دوستان نزدیکش باقی ماند.