شمارهٔ ۱۲۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی معشوقهاش اشاره میکند. صبح که میشود و جمال او را میبیند، گلستانها به شادی میآیند. وقتی نام او را بر زبان میآورد، احساس زندگی و سرزندگی میکند. صبحگاه نور خورشید بر چهرهی او میتابد و پرندهای در فضایش پرواز میکند. هر کس که در مسیر عشق او قرار گیرد، ثروتی چون مهر او را نمیتواند با چیز دیگری مقایسه کند. همچنین زمانی که چشمش به چهرهی او میافتد، تمام دنیا را فراموش میکند و به زیبایی او خیره میشود. شاعر در پایان، به سفر خود اشاره میکند که به دنبال معشوقهاش بوده اما نتوانسته به او برسد.
صبح چون گلشن جمال تو دیدبر عروسان بوستان خندید
هوش مصنوعی: صبح که زیبایی و جمال تو را به مانند گلشن مشاهده کرد، بر عروسان باغ خندید.
نام لعلت چو بر زبان راندماز لبم آب زندگی بچکید
هوش مصنوعی: وقتی نام زیبایی تو را بر زبان آوردم، از لبانم زندگی جاری شد.
صبحدم حرز هفت هیکل چرخاز سر مهر بر رخ تو دمید
هوش مصنوعی: صبح زود، نور آفتاب به چهره تو تابیده و زیبایی هفت آسمان را تحت تأثیر قرار داده است.
مرغ جان در هوات پر می زدبال زد وز پیت روان بپرید
هوش مصنوعی: روح من در عشق تو پرواز میکند و به سوی تو میرود و از جانی سرشار از محبت، آزاد میشود.
هر که شد مشتری مهر رختخرمن مه به نیم جو نخرید
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق چهره تو شد، هرگز نمیتواند زیباییهای تو را به چیزی کم و ناچیز مثل نیم جو نبیند و در برابرش قرار دهد.
وانک چون دیده دید روی تراخویشتن را بهیچ روی ندید
هوش مصنوعی: اما هنگامی که چهرهات را دید، دیگر هیچ چیزی را به زیبایی تو ننگرید و همه چیز را در مقایسه با تو ناچیز دید.
سرمکش زانک از چمن بیرونسرو تا سر کشید سر نکشید
هوش مصنوعی: سرو از میان چمن بیرون میآید و به آسمان سر بلند میکند، ولی من در حالتی هستم که سرم را نمیتوانم بلند کنم.
در رهن خاک راه شد خواجولیک برگرد مرکبت نرسید
هوش مصنوعی: خواجو به سمت خاک و زمین رفت، اما برگردان تو به مرکبت نرسید.