شمارهٔ ۱۲۹
هوش مصنوعی: این متن به نوعی ابراز عشق و دلبستگی شاعر به معشوقش اشاره دارد. شاعر میگوید که زمانی که دلش دچار سوختگی بود، تنها عشق معشوقش او را مشغول کرده بود و هیچ کار دیگری نداشت. او همچنین به بدنامیای که بر سرش رفته اشاره میکند و میگوید اگرچه معشوقش را نمیبیند، اما خود را در بازار محبت و عشق حضور دارد.
شاعر بیان میکند که هیچ کس به زیبایی معشوقش نیامده و نمیتواند به جز زیبایی ظاهری چیزی دیگری ببیند. او ذکر میکند که در عشق، هرگز مانند فرهاد کسی نبود که به شیرینی و آشنایی دست یابد. همچنین او به دوران جوانی و زیبایی اشاره میکند که پس از آن، تنها با مشکلات و دردسرها سر و کار داشته است.
در بخشهای پایانی، شاعر به معنای نصرت و پیروزی در عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که تنها در عشق است که به موفقیتهایی دست مییابیم. در نهایت، شاعر از عطر خوشی که از معشوقش میآید سخن میگوید که نشانهای از عشق و زیبایی اوست.
آنزمان کز من دلسوخته آثار نبودبجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
هوش مصنوعی: در آن زمان که من دلی شکسته و سوخته داشتم، جز عشق تو هیچ کاری برای من باقی نمانده بود.
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدندگرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هوش مصنوعی: شایعههای بدنامی ما در میان مردم پیچید، هرچند بدون وجود تو، برای ما جایگاهی در بازار نبود.
هرکه با صورت خوب تو نیامد در کارچون بدیدیم بجز صورت دیوار نبود
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر زیبایی تو کم آورد و نتوانست خود را نشان دهد، وقتی به او نگاه کردیم جز یک دیوار بیروح چیزی ندیدیم.
هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهادبسته ی پسته ی شیرین شکر بار نبود
هوش مصنوعی: هیچ پادشاهی را نشنیدیم که مانند فرهاد، به اندازه ی او در عشق و محبت شیرینی و شکرینی داشته باشد.
هرگز از گلبن ایام که چیدست گلیکه از آن پس سر و کارش همه با خار نبود
هوش مصنوعی: هرگز فراموش نکن که گلی که زمانی از باغ زندگی چیده شده است، دیگر باید با خارها و دشواریها سر و کار داشته باشد و دیگر آن روزهای خوش و سرشار از گل را تجربه نخواهد کرد.
از سر دار میندیش که در لشکر عشقعلم نصرت منصور بجز دار نبود
هوش مصنوعی: به پیروزی و موفقیت در عشق فکر کن، زیرا هیچ چیزی جز مرگ و سختی، در این راه وجود ندارد.
خواجو انفاس تو این نکهت مشکین ز چه یافتکه چنین غالیه در طبله ی عطار نبود
هوش مصنوعی: خواجو به این فکر میافتد که بوی دلانگیز و خوشی که از نفسهای تو به مشام میرسد، از کجا آمده است، زیرا چنین عطری در دکان عطاریها پیدا نمیشود.