شمارهٔ ۱۳۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان بیهودگی و عدم ارزش چیزهای دنیوی میپردازد. شاعر میگوید که هیچ چیز دنیوی، چه سود و چه زیان، ارزش واقعی ندارد. مثلاً، ثروت و شکوه ظاهری دنیا، مانند طلا، در برابر شناخت و معنای عمیق بیفایده است. او به فانی بودن جهان اشاره میکند و میگوید که درختان باغ و زیباییهای دنیوی نیز دوامی ندارند. شاعر توصیه میکند که زمان را به خوشی بگذرانیم و عشق و محبت را فصل مشترک زندگی بدانیم، زیرا حتی خرد و دانش نیز در مقابل عشق و محبت کمارزش میشوند. به طور کلی، این شعر دعوت به زندگی عمیق و برخورداری از محبت در کنار ناچیز شمردن دنیا و مادیات است.
دلا سود عالم زیانی نیرزدهمای سپهر استخوانی نیرزد
هوش مصنوعی: ای دل، سود دنیوی به زحمتش نمیارزد، چرا که زندگی انسان در برابر عظمت آسمان هیچ ارزشی ندارد.
برین خوان هر روزه این قرص زرّینبرِ اهل معنی بنانی نیرزد
هوش مصنوعی: هر روز بر این سفره، این خوشه طلایی برای اهل معنویت ارزشی ندارد.
چو فانیست گلدسته ی باغ گیتیبنوباوه ی بوستانی نیرزد
هوش مصنوعی: چون گلدستههای باغ این دنیا زود گذر و فناپذیر است، پس ارزش چندانی ندارد که به آنها دل ببندیم.
چراغی کزو شمع مجلس فروزدبدرد دل دودمانی نیرزد
هوش مصنوعی: چراغی که باعث روشنایی و زینت مجلس میشود، ارزش غم و درد یک خانواده را ندارد.
زیان درکش از کار عالم که عالمبآمد شد ترجمانی نیرزد
هوش مصنوعی: زیان و ضرر را از کار عالم درک کن، زیرا وقتی عالم به دنیا میآید، وجود او به قدری ارزش ندارد که به آن اهمیت بدهی.
بقاف بقا آشیان کن چو عنقاکه این خاکدان آشیانی نیرزد
هوش مصنوعی: برای ماندن و جاودانه شدن، مانند پرندهی افسانهای عنقا آشیانهای بساز، زیرا این دنیای خاکی ارزش این را ندارد که در آن اتراق کنی.
زمانی بیا تا دمی خوش بر آریمکه بی ما زمانه زمانی نیرزد
هوش مصنوعی: بیایید زمانی را با هم خوش بگذرانیم، زیرا بدون حضور ما، زمان ارزش چندانی ندارد.
برافروز شمع دل از آتش عشقکه شمع خرد شمعدانی نیرزد
هوش مصنوعی: شمع دل خود را با عشق روشن کن، زیرا که شمع عقل و فهم، به اندازه شمع محبت ارزش ندارد.
چو خواجو گر اهل دلی جان برافشانچه یاری بود کو بجانی نیرزد
هوش مصنوعی: اگر خواجو از دل و عشق صحبت میکند، باید بداند که اگر فردی جانش را فدای او کند، چه فایدهای دارد اگر آن جان ارزش چندانی نداشته باشد؟