شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به یادآوری معشوق و یادداشتن ویژگیهای زیبایی او میپردازد. او با اشاره به لبهای معشوق و چشمان نرگسسانش، از یادآوری عشق و زیباییهایش سخن میگوید. شاعر اشکهایی که از چشمش در شبهای بیاو ریخته شده، و زلفهای تیرهی معشوق را نیز به یاد میآورد. او به بلندی قامت معشوق و زیباییهایی که در مقایسه با دیگران دارد اشاره میکند. همچنین، به یاد زیبایی صورت و لبهای معشوق و تاثیر آن بر دیگران اشاره کرده و در نهایت به نغمهی صبحگاهی که یادآور عشقش است میرسد. این شعر، تاثر و زیبایی عاشقانه را به تصویر میکشد.
لب چو بگشود ز تنگ شکرم یاد آمدچون سخن گفت ز درج گهرم یاد آمد
هوش مصنوعی: وقتی لبهایش را گشود و سخن گفت، یاد تلخیها و شادیهای زندگیام زنده شد.
بجز از نرگس پر خواب و رخ چون خور اوتو مپندار که از خواب و خورم یاد آمد
هوش مصنوعی: غیر از نرگس خوابآلود و چهرهای مانند خورشید، کسی را فراموش نکن که مرا به یاد خواب و خورشید نیندازد.
هر سرشکی که ببارید ز چشمم شب هجربر زر از رشته ی لؤلؤی ترم یاد آمد
هوش مصنوعی: هر اشکی که از چشمانم در شب دوری بریزد، برایم یادآور رشتهای از مروارید گرانبها خواهد بود.
زلف شبرنگ چو از عارض زیبا برداشتدر شب تیره فروغ قمرم یاد آمد
هوش مصنوعی: وقتی که موهای سیاه او از روی صورت زیبا کنار رفت، در شب تاریک، یاد نور ماه برایم زنده شد.
قامت سرو خرامان چو تصوّر کردمراستی از قد آن سیمبرم یاد آمد
هوش مصنوعی: وقتی قامت زیبای سرو را تصور کردم، به یاد قد و قواره آن دختر زیبا افتادم.
نسبت قد بلند تو چو کردم با سروسخن مردم کوته نظرم یاد آمد
هوش مصنوعی: وقتی ویژگی قد بلندت را با زیبایی سرو مقایسه کردم، به یاد مردم کوتاهنظر افتادم.
رخ و زلف و دهن تنگ تو چون کردم یاداز گل و سنبل و تنگ شکرم یاد آمد
هوش مصنوعی: چهره، مو و لبهای نازک تو مرا به یاد گل و سنبل میاندازد و با یادآوری آنها، یاد شکری تلخ نیز دوباره به ذهنم میآید.
حسن رخسار تو زینگونه که عالم بگرفتصدمه ی صیت شه دادگرم یاد آمد
هوش مصنوعی: زیبایی چهره تو به گونهای است که وقتی دنیا آسیب میبیند، یاد قدرت و انصاف شاه یاد میآید.
خواجو از پرده ی عشاق چو برداشت نواصبحدم نغمه ی مرغ سحرم یاد آمد
هوش مصنوعی: خواجو میگوید که زمانی که پرده عشق به کنار رفت و صبح دم طنین زیبای پرنده سحر آغاز شد، یاد عشق و زیباییها در ذهن او زنده شد.