شمارهٔ ۱۶۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی معانی و مفاهیم عمیق زندگی و عشق است. شاعر به بررسی عدم توانایی در درک و دست یافتن به حقیقت اشاره دارد و میگوید که در جستجوی معانی، نمیتواند به چیزی ملموس دست یابد. او به تصویرهایی از عشق و زیبایی میپردازد که باوجود زیبایی و جذابیتشان، کسی نمیتواند به عمق آنها پی ببرد. در پایان، شاعر به نوعی از زندگی که در آن عمر سپری شده و نتایج غیرقابل تعبیر آن اشاره میکند و ابراز ناامیدی از عدم درک کرانهای زندگیاش میکند.
وهم بسی رفت و مکانش ندیدفکر بسی گشت و نشانش ندید
هوش مصنوعی: خیالات و توهمات زیادی سراغم آمد، اما هیچ نشانهای از آنها نیافتم. افکارم به شدت مشغول شد، اما باز هم نتوانستم از آنها علامتی پیدا کنم.
هر که در افتاد بمیدان اوغرقه ی خون گشت و سنانش ندید
هوش مصنوعی: هر کسی که به نبرد برود، در نهایت غرق در خون خواهد شد و از تیرها و نیزهها بیخبر میماند.
دیده ی نرگس بچمن عرعریهمچو سهی سرو روانش ندید
هوش مصنوعی: چشمان نرگس مانند سهی سرو، زیبایی خاصی دارد و در این دنیا چیزی به جز او را نمیبیند.
وانک سپر شد برِ پیکان اوکشته شد و تیر و کمانش ندید
هوش مصنوعی: او از شدت ضربه به تیرکمان حملهکننده، بیخبر از آن، به زمین افتاد و جان خود را از دست داد.
موی چو شد گرد میانش کمرجز کمر از موی میانش ندید
هوش مصنوعی: وقتی موهای او به گردن میرسد، تنها کمر او را میتوان دید و دیگر چیزی از موها در میانش نمایان نیست.
گرچه ز تنگی دهنش هیچ نیستهیچ ندید انک دهانش ندید
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر تنگی دهانش چیزی نمیگوید، اما هیچکس از آنچه که او میتواند بگوید، خبر ندارد.
عقل چو در حسن رخش ره نیافتچاره بجز ترک بیانش ندید
هوش مصنوعی: وقتی عقل در زیبایی او راهی نیافت، جز این که خاموش بماند، چارهای ندید.
دل که بشد نعره زنان از پیشکون و مکان گشت و مکانش ندید
هوش مصنوعی: زمانی که دل به شدت ناراحت و مضطرب شود، از همه جا و هر مکانی دور میشود و دیگر هیچ نشانی از محیط اطرافش را نمیبیند.
این چه طریقت که خواجو در آنعمر بسر برد و کرانش ندید
هوش مصنوعی: این چه روشی است که خواجو در آن زندگی کرد و هیچ نتیجهای از آن نگرفت؟