شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: این شعر وداعی است عاشقانه از یک معشوقهی نازنین و سختگیر، که شاعر به او میگوید وداع کن. او با احساس اندوه و دلتنگی از جدایی صحبت میکند و میگوید که چون باد صبحگاهی از خاک معشوقهاش میرود. شاعر به تلخی در جداییاش اشاره میکند و به یاد ناز و لطافت معشوقش میافتد. او میگوید که حیاتش تحت تأثیر این جدایی، شبیه به دریایی از اشک و اندوه شده است و در نهایت به یاد میآورد که همانند شاعر دیگر، خواجو، به خاطر عشقش همه چیز را فدای معشوقهاش کرده است. بنابراین، با حسرت و اندوه از معشوقهاش خداحافظی میکند.
الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باشالرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش
هوش مصنوعی: ای دلبر بیرحم، خداحافظ!
ای معشوقهی شیرینگوی من، وداع!
جان بتلخی می دهیم ای جان شیرین دست گیردل بسختی می نهیم ای دلستان بدرود باش
هوش مصنوعی: ما جان خود را به خاطر شیرینی تو فدای میکنیم، ای جان عزیز. دست به کمک ما دراز کن، زیرا دل ما در سختی است. ای دلبر زیبا، خداحافظ.
می رویم از خاک کویت همچو باد صبحدمای بخوبی گلبن بستان جان بدرود باش
هوش مصنوعی: من از سرزمین تو میروم، مانند نسیم صبحگاهی. ای زیبا همچون گل بستان، با جانم خداحافظی کن.
ناقه بیرون رفت و اکنون کوس رحلت می زندخیمه بر صحرا زد اینک ساربان بدرود باش
هوش مصنوعی: شتر از خیمه خارج شده و اکنون صدای خداحافظی به گوش میرسد. کاروان در بیابان توقف کرده و اینک، راهنمای کاروان به همه میگوید وداع کنید.
ایکه از هجر تو در دریای خون افتاده اماز سرشک دیده ی گوهرفشان بدرود باش
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری تو در عمق عشق دچار درد و رنج شدهام، از اشکهایی که مانند مروارید میدرخشند، خداحافظی میکنم.
گر ز ما بر خاطرت زین پیش گردی مینشستمی رویم از پیشت اینک در زمان بدرود باش
هوش مصنوعی: اگر قبل از این به یاد ما مینشستی، اکنون که میرویم، دیگر در کنار تو نخواهیم بود. خداحافظی میکنیم.
همچو خواجو در رهت جان و جهان در باختیموز جهان رفتیم ای جان جهان بدرود باش
هوش مصنوعی: مانند خواجو، در راه تو جان و همه دنیا را فدای تو کردیم و از این دنیا رفتیم. ای جان جان، خداحافظ.