شمارهٔ ۲۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به اشتیاق و عشق عمیق شاعر اشاره دارد. او به زیبایی و جذابیت محبوبش (که به جام لعل تشبیه شده) اشاره میکند و بیان میکند که در مستی عشق او هوش و حواس خود را از دست داده است. شاعر خود را غلام عشق محبوبش میداند و از خوشبختیای که در این عشق تجربه میکند سخن میگوید. او به هیچ نصیحتی گوش نمیدهد و به دنبال لذتبردن از عشق و نوشیدنیهای شورانگیز است. در نهایت، شاعر از خاموشی و بیتفاوتی ناشی از نصیحتها گلایه میکند و از شور و شوقی که در دلش دارد سخن میگوید.
چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوشچو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش
هوش مصنوعی: وقتی لب جام سرخ تو را مینوشم، دیگر هوش و حواسم کجا میرود؟ وقتی که به زیبایی چشمانت به مستی میروم، چه کسی میتواند صدای حرفهای من را بشنود؟
منم غلام تو ور زانک از من آزادیمرا بکوزه کشان شرابخانه فروش
هوش مصنوعی: من بندۀ تو هستم و اگر از من میخواهی که آزاد شوم، مرا به میفروشی و به میخانه میفرستی.
ببوی آنک زخمخانه کوزه ئی یابمروم سبوی خراباتیان کشم بر دوش
هوش مصنوعی: میخواهم بروم به جایی که در آن زخمها و دردها را فراموش کنم و با خود سبویی از میخانه را به دوش بزنم، تا در کنار دیگران لحظات شاد و بیخیالی را تجربه کنم.
ز شوق لعل تو سقّای کوی میخوارانبدیده آب زند آستان باده فروش
هوش مصنوعی: از عشق لبهای سرخ تو، سقا در کوچه مینوشانان به یاد تو اشک میریزد و به درگاه بادهفروش میآید.
مرا مگوی که خاموش باش و دم درکشکه در چمن نتوان گفت مرغ را که خموش
هوش مصنوعی: به من نگویید که ساکت باش و چیزی نگویم، زیرا در باغ نمیتوان به پرندهای گفت که سکوت کند.
اگر نشان تو جویم کدام صبر و قراروگر حدیث تو گویم کدام طاقت و هوش
هوش مصنوعی: اگر بخواهم نشانهای از تو پیدا کنم، چه صبری در من خواهد بود و اگر بخواهم از تو بگویم، چه طاقتی در من خواهد ماند؟
مکن نصیحت و از من مدار چشم صلاحکه من بقول نصیحت کنان ندارم گوش
هوش مصنوعی: به نصیحت گوش نده و از من دوری کن؛ چون من به سخنان نصیحتگویان توجهی ندارم.
شراب پخته بخامان دل فسرده دهیدکه باده آتش تیزست و پختگان در جوش
هوش مصنوعی: به دلهای غمگین شادی و نشاطی بدهید که نوشیدنی داغ و دلپذیر مانند آتش تند است و کسانی که آن را تجربه کردهاند، پرشور و شوق خواهند شد.
نعیم روضه ی رضوان بذوق آن نرسدکه یار نوش کند باده و تو گوئی نوش
هوش مصنوعی: لذت و خوشی بهشت به اندازهای نیست که بتوان مقایسهاش کرد با حالتی که یار بادهای خوشمزه مینوشد و تو هم فقط در آرزوی آن هستی.
مرا چو خلعت سلطان عشق می دادندندا زدند که خواجو خموش باش و بپوش
هوش مصنوعی: وقتی که لباس زیبای عشق به من میپوشاندند، صدا کردند که خواجو سکوت کن و این لباس را بپوش.
میسّرم نشود خامشی که در بستاننوای بلبل مست از ترّنمست و خروش
هوش مصنوعی: در باغ، صدای بلبل به قدری شاداب و پرانرژی است که نمیتوان سکوت کرد و بیاحساس ماند.