شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و ناکامیهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از تلاشهای بیثمر خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او به طوری مکرر در پی یافتن معشوقش میگردد، اما هر بار از رسیدن به او بازمیماند. بازگو کردن غم و اندوه ناشی از این ناکامیها و توصیف حالتهای مختلف او، مانند سرگردانی و فراق، نشاندهنده عمق محبت و درد اوست. در نهایت، شاعر به صبوری و تحمل مشقتهای زندگی اشاره میکند و به نوعی در حسرت رسیدن به محبوب خود باقی میماند.
ما سر بنهادیم و بسامان نرسیدیمدر درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما تلاش کردیم و به نتیجه نرسیدیم، در حالی که در عذاب بودیم و نتوانستیم به درمان برسیم.
گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جانجان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم
هوش مصنوعی: گفتند که جان را فدای قدم او کنیم و حتی جان دیگرمان را نیز بدهیم، اما در نهایت نتوانستیم به محبوبان برسیم.
گشتیم گدایان سر کویش و هرگزدر گِرد سراپرده ی سلطان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما در اطراف کسی که محبوب قلبمان است، مانند گدایان سرگردان بودهایم، اما هیچگاه نتوانستهایم به جایگاه سلطنت او نزدیک شویم.
چون سایه دویدیم بسر در عقبش لیکدر سایه ی آن سرو خرامان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما مانند سایهای در دنبالهی آن سرو خوشحالت دویدیم، اما هرگز نتوانستیم به سایهی او برسیم.
رفتیم که جان بر سر میدانش فشانیماز سر بگذشتیم و بمیدان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما به میدان رفتیم تا جانمان را فدای او کنیم، اما از خودگذشتگی کردیم و هرگز به میدان نرسیدیم.
چون ذرّه سراسیمه شدیم از غم و روزیدر چشمه ی خورشید درفشان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما از شدت غم و اضطراب مانند ذرات پراکنده شدهایم و دیگر نتوانستیم به آرامش و روشنایی روز دست پیدا کنیم.
در تیرگی هجر بمردیم و ز لعلشهرگز بلب چشمه ی حیوان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما در غربت و دوری از محبوب جان سپردیم و هیچگاه نتوانستیم به زیبایی و شیرینی لبان او دست پیدا کنیم.
ایوب صبوریم که از محنت کرمانچون یوسف گمگشته بکنعان نرسیدیم
هوش مصنوعی: من صبر ایوب را دارم، اما با وجود تمام سختیهایی که در کرمان کشیدهام، هنوز به هدف خود مانند یوسف گمشده در کنعان نرسیدهام.
از زلف تو زنّار ببستیم و چو خواجودر کفر بماندیم و بایمان نرسیدیم
هوش مصنوعی: ما به زلف تو برای خود پیمانی بستیم و به مانند خواجو در کفر باقی ماندیم و هرگز به ایمان نرسیدیم.