شمارهٔ ۲۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر علاقه و عشق عمیق خود را به معشوق بیان میکند. او میگوید که به خاطر زیباییهای معشوق، حالت مستی و سرگشتگی به او دست میدهد. شاعر از ساقی میخواهد که شراب باقی را بیاورد تا حالتی شبیه به چشمان معشوق را تجربه کند. او تأکید میکند که نیازی به پوششهای ظاهری ندارد، زیرا عشق و می را در دل و جان خود حس میکند. شاعری میگوید که با نوشیدن شراب، از خود بیخود شده و به حالت مستی میرسد. در نهایت، خضوع و بندگی خود را در مقابل معشوق ابراز میکند و به او میگوید که اگر او بگوید نیست، او نیز به همین حالت خواهد بود.
چو چشم مست تو می پرستمچو دُرج لعل تو نیست هستم
هوش مصنوعی: وقتی به چشمان پر از می و مست تو نگاه میکنم، مثل درخشش لعل تو وجودم را گم میکنم و هیچ چیز دیگری برایم باقی نمیماند.
بیار ساقی شراب باقیکه همچو چشم تو نیمه مستم
هوش مصنوعی: لطفاً جامی از شراب بیاور که مانند چشمان تو، مرا نیز در حالتی نیمه مست و غرق در عشق قرار دهد.
نه خرقه پوشم که باده نوشمنه خود پرستم که می پرستم
هوش مصنوعی: من نه لباس زهد بر تن دارم که شراب بنوشم، و نه خود را میپرستم، بلکه به میپرستی مشغولم.
چو می چشیدم ز خود برفتمچو مست گشتم ز خود برستم
هوش مصنوعی: وقتی که شراب نوشیدم، به حالت بیخود به وجد آمدم و وقتی مست شدم، از خودم دور شدم.
ز دست رفتم مرو بدستانز پا فتادم بگیر دستم
هوش مصنوعی: از دستم رفتی و از پا افتادم، لطفاً دستم را بگیر.
منم گدایت مطیع رایتوگر تو گوئی که نیست هستم
هوش مصنوعی: من در خدمت تو هستم و به دستورات تو احترام میگذارم، حتی اگر بگویی که من وجود ندارم، باز هم وجود دارم.
مگو که خواجو چه عهد بستیبگو که عهد تو کی شکستم
هوش مصنوعی: از گفتن اینکه خواجو چه پیمانی بسته است خودداری کن، بلکه بگو که من چه زمانی پیمان تو را شکستم.