شمارهٔ ۲۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عاشقانههای عاشقانه میپردازد. شاعر معشوقی را توصیف میکند که لبانش همچون یاقوت و چهرهاش همچون ماه است. او شب را به صبح و سرود پرندگان پیوند میزند و از شدت عشق و شوق به معشوق، لحظات را شبانهروز سپری میکند. شاعر به آتشین بودن عشق خود و زیبایی معشوق اشاره میکند و ابراز میدارد که در بیان احساساتش، نیازی به گفتن ندارد چرا که غم و شوق او خود به خوبی نمایان است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگر معشوق بخواهد، عشق و احساسات را میتواند به آسانی ابراز کند، چرا که زیبایی و عشق نیازی به زبان ندارد.
ای بت یاقوت لب وی مه نامهربانشمع شبستان دل گلبن بستان جان
هوش مصنوعی: ای زیبای یاقوتی، لبهای تو مثل ماه است و در دل شب به مانند شمعی میدرخشی. تو در باغ جان من مانند گلی در بستانی هستی، اما دل من از محبت تو بینصیب است.
گاه صبوحست و جام وقت شباهنگ و بامصبح دوم در طلوع مرغ سحر در فغان
هوش مصنوعی: گاهی صبح زود است و لحظهی پرشور شب، در حالی که صبح دوم در حال طلوع است و پرندهی سحر در حال سر و صدا است.
مردم چشمم شبی تا بسحر پاس داشتگرچه بر ایوان ماست هندوی شب پاسبان
هوش مصنوعی: مردم چشمم، تا صبح شبی را بیدار ماندم، هرچند که او فقط نگهبان شب است و در ایوان ما حضور دارد.
ای مه آتش عذار آب چو آتش بیارآتش رخ بر فروز و آتش ما را نشان
هوش مصنوعی: ای ماه، مانند آتش زنده و سرخ، چهرهات را بر افروزی و آتش وجود ما را روشن کن.
گر بگشائی نقاب شمع فلک گو متابور بنوازی نوا مرغ سحر گو مخوان
هوش مصنوعی: اگر نور شمع آسمان را فراخ کنی و درخشندگی آن را با دیده ببینی، آرامش را از دست نده. اگر هم صدای مرغ سحر را شنیدی، بهتر است که آرام بمانی و نجوایی نکن.
خواجو اگر عاشقی حاجت گفتار نیستگونه زردت بسست شرح غمت را بیان
هوش مصنوعی: اگر خواجو عاشق باشد، نیازی به توضیح خواستههایش نیست؛ چون رنگ پریدهات خود نشاندهنده درد و غمت است.
گر بزبان آوری سوسن آزاده ئیبرخی آزاده ئی کو نبود ده زبان
هوش مصنوعی: اگر بتوانی به زبان بیاوری، سوسن آزاد و بیقید و شرطی هستی؛ اما بعضی آزادند، اما در واقع ده زبان دارند و نشان از آزادیشان نیست.