شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر در ابتدا از ساقی میخواهد که چون آفتاب تابان، آب و جامی برای او بیاورد. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقش با تشبیهات مختلف اشاره میکند. شاعر از غم و تشنگی دلخوشی خود سخن میگوید و در جستجوی نوشیدنیای است که بتواند آتش درونش را فرو بنشاند. او امید دارد که در روز نوروز بتواند شادی و سرور را تجربه کند و به یاد معشوقش است. در نهایت، شاعر از حالت مستی و غوطهوری در عشق میگوید و به یادآوری لحظات خوش میپردازد.
صبحست ساقیا می چون آفتاب کوخاتون آب جامه ی آتش نقاب کو
هوش مصنوعی: صبح است و ای ساقی، بیا که همچون خورشید، شراب بیاور. ای خاتون، چرا آب را چون لباس آتشین نپوشیدهای؟
چون لعل آبدار ز چشمم نمی روداز جام لعل فام عقیق مذاب کو
هوش مصنوعی: چشم من به زیباییای چون لعل آبدار مینگرد و این دیدن، من را از جام سرخ رنگی که شبیه به عقیق ذوب شده است، دور نمیکند.
درمانده ایم با دل غمخواره می کجاستدر آتشیم با جگر تشنه آب کو
هوش مصنوعی: ما در عذاب و困困یم و دل ما پر از غم است، نمیدانیم چه کنیم. در حالی که در آتش و مصیبت هستیم، جگرمان تشنه آب است و به دنبال نجات میگردیم.
اکنون که مرغ پرده ی نوروز می زندای ماه پرده ساز خروش رباب کو
هوش مصنوعی: هماکنون که پرنده خوشی و بهار را به پرواز درآورده است، ای ماهی که پرده را به زیبایی میزنی، صدا و نواي ساز و رباب کجاست؟
دردیکشان کوی خرابات عشق رابیرون ز گوشه ی جگر آخر کباب کو
هوش مصنوعی: دردهای عاشقان در کوچههای خرابات عشق امانم را بریده، به گونهای که آخرین لذت زندگیام هم به حالت کباب شده درآمده است.
گفتم چو بخت خویش مگر بینمت بخوابلیکن ز چشم مست تو پروای خواب کو
هوش مصنوعی: گفتم شاید در خواب تو را ببینم، اما نگران چشمان مست تو هستم که اجازه نمیدهند بخوابم.
خواجو که یک نفس نشدی خالی از قدحمخمور تا بچیند نشیند شراب کو
هوش مصنوعی: خواجو میگوید که حتی برای یک لحظه هم نباید از شراب و لذت آن بینصیب باشی تا زیبایی و خوشی را تجربه کنی.