شمارهٔ ۳۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از یک دوست یا محبوب میخواهد که ترک او نکند و به او آسیب نرساند. او به وفاداری یاران اشاره میکند و از بیوفایی به دشمنان پرهیز میکند. همچنین، از شدت احساسات و شور زندگی سخن میگوید و بر لزوم عدم گمراهی در محبت تأکید میکند. شاعر به زیبایی و خطر عشق اشاره دارد و از تأثیرات منفی برخی از جاذبهها میگوید. در نهایت، او از کسی به نام خواجو درخواست میکند که به مستی و میکده نرود، حتی اگر او را از کعبه به سوی میخانه بکشانند. مفهوم کلی شعر ارائهی پیامی است دربارهی حفظ وفاداری و احتیاط در عشق و زندگی.
ای طبیب دل ریش از سر بیمار مروخسته مگذار مرا وز سر تیمار مرو
هوش مصنوعی: ای پزشک دل شکسته، از بیمار خود دور نشو. مرا تنها نگذار و دوباره به سراغ دردهایم نرو.
بجفا بر سر یاران وفادار میابوفا از پی خصمان جفاکار مرو
هوش مصنوعی: به دوستان وفادار خود آسیب نزن و برای خصمان بیرحم تلاش نکن.
چند گوئی که روم روزی و ترک تو کنممکن ای یار زمن بشنو و زنهار مرو
هوش مصنوعی: من چند بار به تو گفتهام که روزی میروم و از تو جدا میشوم. اما ای دوست، لطفاً نرو و به من گوش کن. مراقب باش که نروی.
ای دل ار شور شکر خنده ی شیرین داریهمچو فرهاد بده جان و بکهسار مرو
هوش مصنوعی: ای دل، اگر از شادی و لذت خندهای شیرین در دل داری، مانند فرهاد، بیپروا جان بده و به کوهسار مرو.
تیره شب در شکن طره ی دلدار مپیچوگرت راه غلط شد بشب تار مرو
هوش مصنوعی: در شب تاریک و ناشناخته به دل یار خود نپیچ و اگر در مسیرت اشتباهی پیش آمد، در تاریکی شب قدم نگذار.
بگذر از خالش و گیسوی سیاهش بگذاردر پی مهره بسر در دهن مار مرو
هوش مصنوعی: از زیبایی و دلربایی او غافل شو و به جای آن، به دنبال چیزی که نیکوست بگرد، چون در نهایت، گرفتار مشکلات خواهی شد.
گر بود برگ گل سوریت از خار مترسور هوای چمنت نیست بگلزار مرو
هوش مصنوعی: اگر برگ گل بر سر تو از خارها تشکیل شده، نترس؛ ولی اگر هوای تو به گلزار نیست، به آنجا نرو.
اگرت خرقه سالوس شود دامنگیربا مرقّع بدرخانه ی خمّار مرو
هوش مصنوعی: اگر لباس ریا و تظاهر بر تن تو بیفتد، به خانهی نابابهای شرابخوار نرو.
اگر از کعبه بمیخانه کشندت خواجوبرو ای خواجو و از میکده هشیار مرو
هوش مصنوعی: اگر تو را از کعبه به میخانه ببرند، ای خواجو، برو و در میخانه بیخبر و بیهشیار نمان.