شمارهٔ ۳۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای یک معشوق میپردازد و از تشبیهات مختلف برای بیان جذابیت و دلربایی او استفاده میکند. شاعر به زیبایی ماه و ستارهها اشاره میکند و میگوید که معشوقش مانند ماه با مشک زیباییاش را آراسته است. همچنین به شب و صبح و تاثیر معشوق بر آنها اشاره میکند. شاعر به احساسات خود نسبت به معشوقش پرداخته و او را منبع عشق و زیبایی میداند که زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده است. در کل، شعر نگاهی عاشقانه و توصیفی به زیبایی و تاثیر معشوق دارد.
گِرد ماه از مشک چنبر کرده ئیماه را از مشک زیور کرده ئی
هوش مصنوعی: تو با چهرهات مانند هالهای از مشک دور ماه را تزیین کردهای و آن را زیباتر کردهای.
شام شبگون قمر فرسای راسایبان مهر انور کرده ئی
هوش مصنوعی: شام تاریک شب را که مانند قمر درخشان است، آفتاب روشن پوشانده و مهای نورانیاش را بر آن افکنده است.
در شبستان عبیر افشان زلفشمع کافوری ز رخ برکرده ئی
هوش مصنوعی: در مکانی تاریک و دلانگیز، زلفی چون شمعی با عطر خوش کافور، چهرهاش را نمایان کرده است.
از چه رو بستانسرای خلد رامنزل هندوی کافر کرده ئی
هوش مصنوعی: چرا باغ بهشتی را به خانهی هندی کافر تبدیل کردهای؟
روز را در سایه ی شب برده ئیشام را پیرایه ی خور کرده ئی
هوش مصنوعی: در روز، شب را به خود میکشی و شب را زینت روز قرار میدهی.
لعل دُرپاش زمرّد پوش راپرده دار عقد گوهر کرده ئی
هوش مصنوعی: یک سنگ قیمتی با رنگ قرمز، که در زیر پوششی از سنگ زمرّد قرار دارد، به عنوان نگهبان و محافظ جواهرات قرار گرفته است.
تا بدست آورده ئی طغرای حسنملک خوبی را مسخّر کرده ای
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو طغرای زیبایی و خوبی را به دست آوردهای، قدرت و ویژگیهای ملکهی خوبی را تحت تسلط خود درآوردهای.
ای مه آتش عذار آن آب خشککابگیر آتش تر کرده ئی
هوش مصنوعی: ای ماه، با چهرهات همچون آتش، آن آب خشک را بگیر که تو آتش را تازه کردهای.
بر کفم نه گرچه خون جان ماستآنک در نصفی و ساغر کرده ئی
هوش مصنوعی: هرچند بر دستانم خون جانم جاری است، اما تو در نیمهای از جام، آن را ریختهای.
جان خواجو را ز جعد عنبرینهر زمان طوقی معنبر کرده ئی
هوش مصنوعی: جان خواجو از زیباییهای موهای مجعد و خوشبو جان میگیرد و در هر لحظه به شکل طوقی زیبا در میآید.