شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری از معشوق میپردازد. شاعر از خطرات عشق و دامهایی که فراموشی را در پی دارد، سخن میگوید و میگوید که حتی اگر به ظاهر در آرامش به سر ببرد، درونش آتش عشق میسوزد. او از باده مینوشد، اما این باده به خاطر غیبت معشوق برایش تلخ است. شاعر به ناتوانی عاشقان در تحمل دوری اشاره میکند و بیان میکند که آرزوی وصل یک درویش در نزد سلطان مهم نیست، زیرا آنها درک درستی از واقعیت ندارند. در نهایت، شاعر از احساس تنهایی و بیگانگی آشنایان سخن میگوید و میگوید که تمام این دردها به خاطر جدایی از معشوق است.
خطر بادیه ی عشق تو بیش از پیشستاین چه دامست که دور از تو مرا در پیشست
هوش مصنوعی: عشق به تو مانند مسیری خطرناک است و این چه تلهای است که در دوری از تو در پیش پای من قرار گرفته است.
ایکه درمان جگر سوختگان می سازیمرهمی بر دل ما نه که بغایت ریشست
هوش مصنوعی: ای کسی که درمان دل سوختهها را به عهده داری، بر دل ما هم مرهمی بگذار، زیرا که آن دل به شدت آسیب دیده است.
دیده هر چند بر آتش زند آبم لیکنحدّت آتش سودای تو از حد بیشست
هوش مصنوعی: هرچند که چشمانم به آتش مینگرد و آب میشود، اما شدت عشق و دلبستگی من به تو فراتر از این احساسات است.
باده می نوشم و خون از جگرم می جوشدزانک بی لعل توام باده نوشین نیشست
هوش مصنوعی: من شراب مینوشم و دلدردی عمیق از غم تو دارم، زیرا بدون وجود تو، شراب شیرین برایم خوشایند نیست.
عاشق اندیشه ی دوری نتواند کردندوربینی صفت عاقل دور اندیشست
هوش مصنوعی: عاشق نمیتواند به طور کامل از فکر و یاد محبوب دور شود، زیرا تنها انسانهای عاقل و دوراندیش میتوانند در چنین فاصلهای قرار بگیرند.
گر مراد دل درویش برآری چه شودزانک سلطان بر صاحب نظران درویشست
هوش مصنوعی: اگر خواسته دل یک درویش برآورده شود، چه اتفاقی میافتد؟ زیرا سلطان واقعی بر کسانی است که دارای بصیرت و آگاهیاند و درویش نیز یکی از آنهاست.
آشنایان همه بیگانه شدند از خواجولیکن او را همه این محنت و درد از خویشست
هوش مصنوعی: آشنایان همگی از خواجو دور شدند و بیگانه گشتند، اما او تنها در حالتی از درد و رنج است که ناشی از خود اوست.