شمارهٔ ۲۴
هوش مصنوعی: در این بیتها شاعر از دوری معشوق شکایت میکند و میگوید که زیبایی او به خاطر نگاه کردن به دیگران است. او از معشوق میخواهد که رویش را از بندهای همچون او دور نکند، زیرا سلطان جهان نیز بنده درویشان است. شاعر به کنایه میگوید که نمیتواند به نصیحت خویشاوندان گوش دهد، چون خود را بیخود میداند و غم دوستانش نیز برای او اهمیتی ندارد. او از معشوق درخواست میکند که بادهای به او دهد تا از خود بیخبر شود. او میگوید که تنها از وصال معشوق بهرهای از زندگی دارد و اندیشههای بدش مانند تشویشهای ناامیدکننده او را آزار میدهد. در نهایت، شاعر از درد دلهای دیگران نیز سخن میگوید و از طبیب میخواهد تا مرهمی بر دلش نهد.
نظری کن اگرت خاطر دوریشانستکه جمال تو ز حسن نظر ایشانست
هوش مصنوعی: اگر دلت به دوری آنها ناراحت است، به آنها نگاهی بینداز؛ زیرا زیبایی تو ناشی از توجه آنهاست.
روی ازین بنده ی بیچاره ی درویش متابزانک سلطان جهان بنده ی درویشانست
هوش مصنوعی: به روی این بندهی بیچاره و درویش ننگر، زیرا سلطان عالم نیز بندهی درویشان است.
پند خویشان نکنم گوش که بی خویشتنمآشنایان غمت را چه غم از خویشانست
هوش مصنوعی: من به نصیحت خویشاوندانام توجه نمیکنم، چون دلیلی برای این کار ندارم. آشنایان و دوستانم که در غم و اندوه من هستند، چه اهمیتی به خویشاوندان من میدهند؟
بده آن باده ی نوشین که ندارم سر خویشکانک از خویش کند بیخبرم خویش آنست
هوش مصنوعی: بده آن شراب خوشمزهای را که من هیچکدام از خودم را نمیشناسم، زیرا که آن شراب باعث میشود از خودم بیخبر شوم.
حاصل از عمر بجز وصل نکورویان نیستلیکن اندیشه ز تشویش بد اندیشانست
هوش مصنوعی: زندگی جز رسیدن به معشوقان نیکو را فایدهای ندارد، اما نگرانی و فکر کردن بابت افکار منفی دیگران، تنها باعث دلنگرانی خواهد شد.
نکنم ترکش اگر زانک به تیرم بزندخنک آن صید که قربان جفا کیشانست
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از تیر عشق دوری کنم، این کار را نمیکنم، زیرا آن را رها نمیکنم. چه خوب است آن کسی که قربانی ظلم و خیانت میشود.
مرهمی بر دل خواجو که نهد زانک طبیبفارغ از درد دل خسته ی دل ریشانست
هوش مصنوعی: دارویی بر دل خواجو بگذار که طبیب از درد دل آزردگان بیخبر است.