شمارهٔ ۴۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و درد دل شاعر است. او از عشق خود و عواقب آن صحبت میکند و میگوید که دلش تحت تأثیر زلف معشوقهاش قرار گرفته و از شدت عشق سرمست است. دل شاعر به هیچکس جز معشوق پیوند نمیخورد و هر جا که دلبستی وجود داشته باشد، دلش را به آنجا میبندد. او از زیبایی معشوقهاش به عنوان حوریی که از بهشت بیرون آمده یاد میکند و به شدت تحت تأثیر او قرار دارد. شاعر در نهایت به دل شکستهاش اشاره میکند که گرچه با خواجو جدا شده، اما عهد و محبتش را فراموش نکرده است.
کارم از دست دل فرو بستهستعقلم از جام عشق سر مستست
هوش مصنوعی: دلم کارم را متوقف کرده و عقل من از شراب عشق پریشان و سرگشته است.
زلف او در تکسّرست ولیکدل شوریده حال من خستهست
هوش مصنوعی: زلف او در حال به هم ریختگی است، اما دل بیتاب من خسته و ناآرام است.
با دلم کس نمی کند پیوندبجز از حاجبش که پیوستهست
هوش مصنوعی: جز شخصی که در زندگیام به او اعتماد دارم، با هیچکس دیگری ارتباط قلبی ندارم.
هر کجا در زمانه دلبندیستدل در آن زلف دلگسل بستهست
هوش مصنوعی: هر جا که در این دنیا کسی وجود دارد که دل را به خود میکشاند، دل نیز به زنجیر آن زیبایی گرفتار میشود.
یا رب این حوری از کدام بهشتهمچو مرغ از چمن برون جَستهست
هوش مصنوعی: خدایا، این زیبای دلربا از کدام بهشت آمده که همچون پرندهای از باغ به بیرون پریده است؟
با منش هرکه دید میگویدفتنه بنگر که با که بنشستهست
هوش مصنوعی: هر کسی که با رفتار و منش شخصی آشنا شود، به او میگوید که توجه کن به فتنهای که او بنا به دوستی با چه کسانی درگیر شده است.
عجب از سنبل تو میدارمکه چه شوریدهٔ زبردستست
هوش مصنوعی: من از زیبایی و جذابیت تو تعجب میکنم که چقدر در دلها تلاطم و هیجان ایجاد میکند.
دل ریشم چو در غمت خون شدمردم دیده دست ازو شستهست
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر غمت غمگین و ناراحت است، اشک میریزد و از چشمانم میریزد. دیگر از او دست کشیدهام.
گرچه بگسستهای دل از خواجوبه درستی که عهد نشکستهست
هوش مصنوعی: هرچند دل از خواجو جدا شده، اما واقعاً عهد و پیمان شکسته نشده است.