شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از عشق و هجران خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که چطور باده و زیبایی معشوق او را خراب کرده و دلی آتشین از عشق به وجود آورده است. او در استعاراههایی تصویری از خود را به عنوان مرغی در دام میکشد و به بلایای عشق و عذاب ناشی از آن اشاره میکند. در نهایت، شاعر از دوستانش میخواهد که به او کمک کنند زیرا حالش بسیار خراب است و او در کوی خرابات به زمین افتاده است. شعر به زیبایی احساسات عاشقانه، غم و درد را به تصویر میکشد.
جانم از باده ی لعل تو خراب افتادستدلم از آتش هجر تو کباب افتادست
هوش مصنوعی: جانم از نوشیدن شراب سرخ تو به خطر افتاده است و دلم به خاطر دوریات مانند تکهای کباب شده و در آتش سوخته است.
گرچه خواب آیدت ای فتنه ی مستان در چشمهر که از چشم و رخت بی خور و خواب افتادست
هوش مصنوعی: اگرچه چشمهایت خواب را به انسان میآورد، اما برای کسی که از زیبایی و جلوهات بیخواب و بیخود شده، خواب و آرامش معنا ندارد.
باز مرغ دل من در گره زلف کژتهمچو کبکیست که در چنگ عقاب افتادست
هوش مصنوعی: دل من همچون پرندهای است که در زلفهای نامنظم تو گرفتار شده، مانند کبکی که در چنگال عقابی افتاده است.
ایکه بالای بلند تو بلای دل ماستدلم از چشم تو در عین عذاب افتادست
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو برای قلب من مثل یک چالش بزرگ است و در عین حال، دل من به خاطر نگاه تو در عذاب و درد قرار گرفته است.
دست گیرید که در لجّه ی دریای سرشکتن من همچو خسی بر سر آب افتادست
هوش مصنوعی: دستتان را بگیرید، زیرا در بینهایت دریای غم من، مانند یک دانهی شن روی آب قرار گرفتهام.
خبر من بسر کوی خرابات بریدکه خرابی من از باده ی ناب افتادست
هوش مصنوعی: خبر من را به کوی بزم و میخانه برسانید، زیرا که حال و روز من به خاطر شراب ناب و خالص دچار خرابی و پریشانی شده است.
تا چه مرغم که مرا هر که ببیند گویدبنگر این پشّه که در جام شراب افتادست
هوش مصنوعی: من چه وضعیتی دارم که هر کسی مرا ببیند، میگوید نگاه کن به این پشهای که در جام شراب افتاده است.
خرّم آن صید که در قید تو گشتست اسیرحبذا دعد که در چنگ رباب افتادست
هوش مصنوعی: دلشاد آن کسی است که در بند تو گرفتار شده است. چه زیباست آن آواز که در دام ساز موسیقی افتاده است.
ای حریفان بشتابید که مسکین خواجوبر سر کوی خرابات خراب افتادست
هوش مصنوعی: ای دوستان، سریعتر بیایید چون مسکین خواجو در کنار خیابان و در محلهٔ خرابکاران به حالت خراب و آشفته به زمین افتاده است.